شمارهٔ ۵۷ - حسب حال
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از رنج و غم هایی که همواره در زندگی با آن ها درگیر است صحبت میکند. او به این نکته اشاره میکند که آیا غمی وجود دارد که به او نرسیده باشد یا رنجی که او را در زندگی دچار عذاب نکرده باشد. اگر غم دل او اساس عمرش بود، بیشک جاودانه میماند. او از رنج و اضطرابش میگوید که مثل شاخک بید میلرزد و حس میکند هیچ امیدی برای بهبود وضعیتش ندارد. شاعر از شب و روز میگوید که چراغش از مهتاب و آتشاش از خورشید است، به این معنا که منظرهای روشن دارد، اما در عین حال روزگار به او روی سفید نشان داده و اکنون به سیاهی و ناامیدی تغییر کرده است. در کل، او در تلاش است تا بیان کند که زندگی پر از رنج و غم است و امیدش به سر آمده است.
کدام رنج که آن مر مرا نگشت نصیبکدام غم که بدان مر مرا نبود نوید
هوش مصنوعی: کدام رنجی هست که من آن را تجربه نکردهام؟ و کدام اندوهی وجود دارد که من از آن بیخبر بودهام؟
اگر غم دل من جمله عمر میبودیبه گیتی اندر بیشک بماندمی جاوید
هوش مصنوعی: اگر تمامی مدت عمر من پر از غم و اندوه باشد، بیشک در این دنیا دوام و بقای همیشگی داشتم.
همی بپیچم از رنج چوشوشه زرهمی بلرزم بر خویشتن چو شاخک بید
هوش مصنوعی: من از درد و رنج به خود میپیچم و مانند شاخک یک بید بر خود میلرزم.
امید نیست مرا گر کسی امید بودامید منقطع و منقطع امید امید
هوش مصنوعی: اگر امیدی در دل کسی باشد، برای من امیدی نیست و این امید نیز از هم گسسته است.
نگر چگونه بود حال من که در شب و روزچراغم از مهتابست و آتش از خورشید
هوش مصنوعی: حالم را تصور کن؛ در شب و روز، نور من از نور ماه تأمین میشود و گرمایش از خورشید میآید.
سپید گشت به من روی روزگار و کنونهمی سیاه کند روزگارم اینت سپید
هوش مصنوعی: روزگار زمانی برای من روشن و دلانگیز بود، اما اکنون دوباره تیره و تار شده است.