شمارهٔ ۹۴ - هزل
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به گفتوگویی با بتی میپردازد و از او میخواهد که در شب به فعالیتی عاشقانه بپردازند. شاعر به حالتی اشتیاق و حرص اشاره میکند و از این میگوید که نمیداند چگونه بر این اشتیاق غلبه کند. او از بت میخواهد که اگر راهی برای حل مشکل وجود دارد، آن را به او نشان دهد و برای او توضیح دهد که چه باید بکند. بت در پاسخ به شاعر میگوید که نمیتواند به معجزهای چون موسی دست یابد و چیزی بیشتر از این از او برنمیآید. در واقع، او به ناامیدی و ناتوانی خود در این زمینه اشاره میکند.
بتی یافتم دوش گفتم به حرصکه امشب جماعی فراوان کنم
هوش مصنوعی: دیشب به دنبال کسی بودم و به شدت تمایل داشتم که امشب جمع زیادی را دور خودم جمع کنم و خوش بگذرانم.
رگ من بخسبید و خفته بماندندانستمش تا چه درمان کنم
هوش مصنوعی: رگ من خوابیده و من خبر ندارم، نمیدانم چه کنم تا درمانش کنم.
بدو گفتم ار چاره آن کنیکه این لت شود تا در انبان کنم
هوش مصنوعی: به او گفتم اگر میخواهی به مشکلت پایان بدهی، باید این کار را انجام دهی تا بتوانم آن را در کیسهام بگذارم.
حقیقت تو را آنچه باید ز منبه جای تو از مردمی آن کنم
هوش مصنوعی: من به خاطر تو و برای بهبود وضعیت انسانی در اطرافم، کارهایی را انجام میدهم که شایستهی تو باشد.
مرا گفت اگر زآنکه موسی شومعصای تو در دست ثعبان کنم
هوش مصنوعی: اگر بخواهی مانند موسی باشی، میتوانم عصای تو را در دست مار قرار دهم.
چه خواهی ز من من نه عیسی شومکه اندر چنین مرده ای جان کنم
هوش مصنوعی: چه چیزی از من میخواهی؟ من نه مانند عیسی هستم که بتوانم در چنین مردهای روح زندگی بدم.