شمارهٔ ۴
هوش مصنوعی: این شعر دربارهٔ احساس عمیق فراق و دلتنگی است. شاعر درد جدایی را وصف میکند و از عشقش به محبوبی میگوید که در نبودش دیوانهوار در غم و اندوه است. او اشاره میکند که حتی اگر دنیا بر او بیفتد، باز هم نمیتواند دردی که از دوری محبوبش میکشد را تحمل کند. همچنین، شاعر به وفا و صداقت در عشق اشاره کرده و میگوید که حاضر است جانش را در راه حفظ عشق بدهد. احساساتی چون اشک و غم و یادآوری زیباییهای محبوب نیز در کلامش به وضوح دیده میشود. نهایتاً، او در دلش امیدی به وصال محبوب دارد و منتظر بازگشت اوست.
دیده گر در فراق خون باردحق او هم تمام نگزارد
هوش مصنوعی: اگر چشم در دوری و فراق کسی اشک بریزد، حق او این است که هیچ چیزی از دلش کم نشود.
با غمش هیچ بر نیارم دمگر جهان بر سرم فرود آرد
هوش مصنوعی: من به خاطر اندوهش هیچ تلاشی نمیکنم، حتی اگر تمام دنیا بر سرم بیفتد.
در وفا داشتنش جان بدهمتا مرا بی وفا نپندارد
هوش مصنوعی: برای حفظ وفاداریاش جانم را فدای او میکنم تا نگوید که من بیوفا هستم.
آزر و مانی ار شود زندههر یکی خواهدش که بنگارد
هوش مصنوعی: اگر آزر و مانی دوباره زنده شوند، هر یک از آنها خواهد خواست که دیگری را تماشا کند.
این به رنده چو او نپردازدوآن به خامه چو او نبگذارد
هوش مصنوعی: اگر کسی نتواند با دقت و احساسات عمیقش به موضوعی بپردازد، باید از دیگران هم انتظار نداشته باشد که به همین شکل و با همان عمق به آن پرداخته شود.
روی او همچو گل همی خنددچشم من همچو ابر می بارد
هوش مصنوعی: چهره او مانند گل است که میخندد و چشم من همانند ابر، اشک میریزد.
نشمرد نیم ذره جرم رهیچونکه روز فراق نشمارد
هوش مصنوعی: نیمذرهای از درد و غم جدایی را در نظر نمیگیرد، زیرا در روز جدایی، هیچ چیز به اندازهی آن درد اهمیت ندارد.
یا دل او مرا نمی خواهدیا به من آمدن نمی یارد
هوش مصنوعی: دل من یا او را نمیخواهد، یا او نمیتواند به من نزدیک شود.
رفت و ترسم که او به نادانیبه کسی دل به مهر بسپارد
هوش مصنوعی: او رفت و من نگرانم که شاید به جهالت کسی دیگر عشق بورزد.
همه شب در هوس همی باشمکه نباید که عهد بگذرد
هوش مصنوعی: هر شب در آرزوی دیدن تو هستم و نمیتوانم صبر کنم تا وعدهام به پایان برسد.
در همه گر کبوتری بینمگویم از دوست نامه ای آرد
هوش مصنوعی: هرگاه کبوتر یا پرندهای ببینم، به یاد دوست میافتم و امیدوارم که نامهای از او بیاورد.
باد اگر گرد بام من بوزدگویم از یار مژده ای دارد
هوش مصنوعی: اگر باد بر روی بام من وزیدن بگیرد، فکر میکنم که خبری خوش از محبوبم به همراه دارد.
هر کجا هست شاد باد بدانکاز من دلشده به یاد آرد
هوش مصنوعی: هر جا که هستی، شاد و خوشبخت باش؛ زیرا من به یاد تو هستم و دلم برایت تنگ شده است.
مرا در غم فرقتت ای پسردو دیده چو ابرست و دامن شمر
هوش مصنوعی: در حسرت جدایی تو، چشمان من همچون ابرها پر از اشک است و دلم به شدت در درد و اندوه به سر میبرد.
وزین دل برافروخته ست آتشیکش از درد و رنجست دود و شرر
هوش مصنوعی: دل من به شدت آتشسوزی دارد که از درد و رنج ناشی میشود و در نتیجه آن، دودی و جرقههایی به وجود آمده است.
دو چشمم بمانده به هنجار راهدو گوشم بمانده به آواز در
هوش مصنوعی: چشمانم به دقت به مسیر نگاه میکنند و گوشهایم به صداهایی که در اطراف است، گوش میدهند.
امید وصال ار نبودی مراکه روزی درآیی ز در ای پسر
هوش مصنوعی: اگر امیدی به دیدارت نداشتم، دیگر چه دلیلی بود که انتظار داشته باشم روزی به خانهام بیایی، پسر؟
پر از گرد جعد و برآشفته زلفگشاده خوی از روی و بسته کمر
هوش مصنوعی: موهای او مانند ابری از گرد و غبار پر شده است و زلفهایش به طور آشفته و باز افتاده، چهرهاش دلربا و کمرش بسته است.
بر آوردمی جان شیرین ز تنبیالودمی چشم روشن ز سر
هوش مصنوعی: من جان عزیزم را از بدنی که کثیف شده است، جدا میکنم و چشمان روشنی را از سر برمیدارم.