شمارهٔ ۱۲
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به می لعل اشاره میکند که نماد عشق و راحتی جان اوست و از او میخواهد که مرهمی بر دردهای قلبش باشد. او از بیمهر بودن و خشکی دلش گلایه میکند و در پی بارانی از محبت است. شاعر احساس تنهایی و زندانی بودن را بیان میکند و از می لعل میخواهد که همراه و یاری برای او باشد. او به زیبایی می لعل اشاره میکند و او را نایب آفتابی وصف میکند که زندگی را روشن میکند. در نهایت، او از میخواهد که همیشه در روشنایی باقی بماند.
ای می لعل راحت جان باشطبع آزاده را به فرمان باش
هوش مصنوعی: ای می لعل که مایه آرامش جانم هستی، برای روح آزاد و بیقید من مثل یک مطیع و فرمانبردار باش.
روزگار بخست مرهم شودردمندم ز چرخ درمان باش
هوش مصنوعی: ای روزگار، تو را به عنوان مرهمی برای دردهایم میخواهم، چون من به خاطر سختیهای زندگی به درمان نیاز دارم.
بی تو بیجان تنی است جام بلورتن پاکیزه جام را جان باش
هوش مصنوعی: بدون تو، جسمی بیروح مانند یک جام بلورین است. روح این جام پاکیزه، وجود توست.
دلم از قحط مهر خشک شده استبر دلم سودمند باران باش
هوش مصنوعی: دل من به خاطر نبود محبت و عشق، مثل خشک شدن زمین بی آب و علف شده است. پس تو، ای عشق، مانند بارانی باش که برای دل من سودمند و نجاتدهنده باشد.
گر تو زندان کشیده ای چون منمر مرا یار بند و زندان باش
هوش مصنوعی: اگر تو هم مثل من در سختی و ظلمت قرار گرفتهای، پس با من همراه باش و در این بند و زندان باقی بمان.
اختر شب شد آشکار به توکس نگوید تو را که پنهان باش
هوش مصنوعی: ستاره شب به وضوح به تو اشاره میکند، هیچکس به تو نمیگوید که در خفا بمانی.
نامه ای می نویسم از شادیبر سر آن نبشته عنوان باش
هوش مصنوعی: میخواهم نامهای بنویسم که برایم سرشار از خوشحالی است و میخواهم بالای آن عنوانی زیبا بنویسم.
بچه آفتاب تابانینایب آفتاب تابان باش
هوش مصنوعی: فرزند خورشید، چون خود خورشید درخشان و تابناک باش.
شمع اگر نیست تو چون روشن شمعپیش مسعود سعد سلمان باش
هوش مصنوعی: اگر شمعی وجود ندارد، تو مثل شمعی باش که در پیش مسعود سعد سلمان روشن است.