تناجی
مسعود سعد سلمان

شمارهٔ ۷

افکند دلم زمانه در زاری‌هادر دیده من سرشت بیداری‌ها
امید تو می‌داد مرا یاری‌هاتا جان نبرم چنین به دشواری‌ها