شمارهٔ ۳۰
هوش مصنوعی: در این ابیات شاعر از احساسات عمیق و درد ناشی از جدایی یا فقدان مینویسد. او میگوید که چشمانش از گریه خشک شده و لبهایش به جای لبخند، مظاهر غم را نشان میدهند. روزهایش را شاد نیست و بختش بدجور به او رو کرده است. شاعر به سختی و تعدد تلاشهایش برای مقابله با این درد اشاره میکند و در نهایت از یک واقعیت عجیبی یاد میکند که در حالی که او زنده است، کسی که برایش مهم بوده مرده است.
صالح تر و خشک شد ز تو دیده و لبچه بد روزم چه شور بختم یارب
هوش مصنوعی: چشمانم به خاطر تو خشک و بیحالت شده و لبانم نیز همینطور. از این حال و روز خود بسیار غمگین و بیچارهام، ای خدا کمکم کن.
با درد هزار بار کوشم همه شبتو مردی و من بزیستم اینت عجب
هوش مصنوعی: من هر شب با درد و رنج بسیار تلاش میکنم، و در حالی که تو از دنیا رفتهای، من هنوز زندهام. این واقعا عجیب است.