شمارهٔ ۲۲۱
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از طبع خود درخواست میکند که اگر نتواند چیزی به او بدهد، دست کم او را درک کند. شاعر میگوید که به خوبی میداند چه چیزی در دل طبع جمع شده است. او همچنین به آتش اندیشهاش اشاره میکند و میگوید که در این حالت، اگر طبع به او فرمان ندهد، او به خود فرمان میدهد. در کل، شعر از پیوند اندیشه و طبع و سرنوشت شاعر صحبت میکند.
ای طبع بده ور ندهی بستانمآن مایه که گرد کرده ای من دانم
هوش مصنوعی: ای طبیعت، اگر تو به من ندهی، من خودم آن چیزی را که تو جمع کردهای، خواهم گرفت. من میدانم که چه چیزی در دل تو است.
ای آتش اندیشه چو من درمانماندر تو زنم گر نبری فرمانم
هوش مصنوعی: ای شعلهی فکر و اندیشه، به من آرامش بده. اگر مرا تحت کنترل خود نگیری، من به تو تسلیم میشوم.