شمارهٔ ۲۷۸
هوش مصنوعی: شاعر در این ابیات از عشق و امیدواری سخن میگوید. او به محبوبش اعلام میکند که سالها به خاطر او خسته و دلسرد بوده، اما اکنون با خوشحالی از وصال محبوبش برمیخیزد. در پایان، از او میخواهد که اگر به زمین بیفتد، او را کمک کند و دستش را بگیرد.
عمری بدو کف دو رخ نگارا خستمنومیدی جان به درد دل در بستم
هوش مصنوعی: عمری را با دلتنگی و آرزوی وصال تو گذراندهام، و حالا از ناامیدی، قلبم را پر از درد کردهام.
اکنون ز نشاط وصل تو برجستماز پای درافتم ار نگیری دستم
هوش مصنوعی: اکنون که از شادی وصال تو به اوج رسیدهام، اگر دستم را نگری، از پای درخواهم افتاد.