شمارهٔ ۵
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر جستجو و تلاش یک فرد برای رسیدن به حقیقت و معرفت است. گوینده در ابتدا به یادآوری عبادتها و تلاشهایش در مراسم مذهبی میپردازد، اما متوجه میشود که این اعمال تنهایی او را به مقصد نمیرساند. او اعتراف میکند که بر خلاف فرمالیسم مذهبی، حقیقتی عمیقتر وجود دارد که در جستجوی آن است.
او با به تصویرکشیدن صحنهای از شب و میخانه، نامیدی خود از عبادات تکراری را بیان میکند و به ایسناخت دست یابی به حقیقتی فراتر از اصول و افسانهها اشاره میکند. در نهایت، او به مذهب و عقاید خشک انتقادی میکند و به دنبال معنا و حقیقتی در وجود خودش و دیگران است. در این راه، او از دست خدا و سرنوشت یاری میطلبد.
سالها بر کف گرفتم سبحه صد دانه راتا ببندم زین فسون پای دل دیوانه را
هوش مصنوعی: سالها تسبیح صد دانه را در دست گرفتم تا بتوانم با آن بندهایی بر دل آشفتهام بزنم و آن را آرام کنم.
سبحه صد دانه چون کار مرا آسان نکردکرد باید جستجو آن گوهر یکدانه را
هوش مصنوعی: دستهی تسبیح با صد دانه به تنهایی مشکل مرا حل نکرد، بنابراین باید بهدنبال آن گوهر بینظیر بگردم.
سخت سست و ناتوان گشتم مگر نیرو دهدقوت بازوی مردان همت مردانه را
هوش مصنوعی: من بسیار ضعیف و ناتوان شدهام، مگر اینکه توانایی و قدرت مردان با اراده را در خود بیابم.
برفروز از می چراغی، من ز مسجد نیمه شبآمدم بیرون و گم کردم ره میخانه را
هوش مصنوعی: با نور میافروزی، من در نیمه شب از مسجد خارج شدم و راه میخانه را گم کردم.
ساقی از درد قدح ما را نصیبی بخش نیزچون رسد نوبت بپایان گردش پیمانه را
هوش مصنوعی: ای ساقی، از درد و رنج ما قدحی بنوشان که وقتی نوبت نوشیدن به پایان برسد، چه بسا فرصت خوبی برای لذت بردن از زندگی است.
ما گدایانرا طفیل خویش از این خوان کرمقسمتی ده، میشناسی گر تو صاحبخانه را
هوش مصنوعی: ما درخواستکنندگان مدد و رحمت تو هستیم، از این سفرهی فراوان، سهمی به ما بده. آیا تو صاحبخانه را میشناسی؟
کعبه را بتخانه کردم من، تو ای دست خداآستینی برفشان و کعبه کن بتخانه را
هوش مصنوعی: من کعبه را به بتخانه تبدیل کردهام، ای دست خدا، بیا و با آستین خود برفشانی کن و کعبه را به بتخانهای دیگر تبدیل کن.
واعظا افسانه کمتر گو که من از دایه نیزدر زمان کودکی بشنیدم این افسانه را
هوش مصنوعی: ای واعظ، کمتر از افسانهها بگو، چون من این داستانها را حتی از دایهام در زمان کودکی شنیدهام.