شمارهٔ ۲۰
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از احساساتی عمیق و سوالاتی existential سخن میگوید. او از حالتی دوگانه و سردرگمی رنج میبرد و میپرسد که چه بر او گذشته و چرا به این حالت درآمده است. شاعر به جستجوی هویت و هدف خود میپردازد و از بند و زنجیری که بر پای اوست، شکایت میکند. او دلش را سادگی میداند که از آن دچار درد و اندوه شده است و میخواهد از غم آزاد شود. در نهایت، او آرزو دارد که با صحبت کردن و ارتباط با انسانهای آزاد، بتواند از این بند رهایی یابد.
چه شده باز چه افتاده مرابند بر پای که بنهاده مرا
هوش مصنوعی: چه شده است که دوباره من را گرفتار کردهاند، مانند این که مرا به زنجیر بستهاند؟
از سرای دل و از منزل جانسوی این ده که فرستاده مرا
هوش مصنوعی: به سوی این ده که مرا فرستادهاند، از خانه دل و از محل جان حرکت میکنم.
کیستم چیستم از بهر چه امچه فتادست چه رو داده مرا
هوش مصنوعی: من کی هستم و چه کسی هستم، به چه دلیلی هستم، چه اتفاقی برایم افتاده و چه چیزی مرا به این سمت کشانده است؟
دل من از فلک ساده بودکی برد دل بتک ساده مرا
هوش مصنوعی: دل من ناگهان از زمین و زمان ساده و بیغش بود، اما چطور دل مجنون و بیخبر مرا ربود؟
خورده ام باده زخم ازلیکی برد اندوه و غم باده مرا
هوش مصنوعی: من از شراب عشق شفا یافتهام، چگونه میتواند غم و اندوه مرا بزداید؟
از نژاد خردم سوی خردبازگردم که خرد زاده مرا
هوش مصنوعی: من از ریشهی خرد خود به سمت خرد بازمیگردم، زیرا خرد است که مرا به وجود آورده است.
مگر از بند غم آزاد کندصحبت مردم آزاده مرا
هوش مصنوعی: آیا صحبت کردن با انسانهای آزاد میتواند مرا از غم و ناراحتی خلاص کند؟