شمارهٔ ۳۲
هوش مصنوعی: شاعر از دوستش میخواهد که برخیزد و مشروب را در جام بریزد، چرا که بوی خوش آن شبیه مشک است. میگوید وقتی جام را از ته آن پر کند، گویی که گوهر درخشانی از دل شب به آفتاب درآمده است. به دوستش هشدار میدهد که اگر آب را در جام نریزد، آتش این شراب خاموش میشود. همچنین، اشاره میکند که آب به تیغها رنگ و تاب میدهد، اما برای شراب رنگ و تاب را میکاهد. در نهایت، شاعر میگوید که از شراب در جام سفالی چیزی دیگر نمیتوان دید و کسی نمیتواند با سفال بر آب کشتی بسازد.
برخیز و در قدح فکن آن جوهر مذابکش بوی مشک ناب بود رنگ زرناب
هوش مصنوعی: بلند شو و در جام بریز، آن مایع گرانبهایی که بوی خوش مشک دارد و رنگش مثل طلای ناب است.
زان می که چون بدرکشی از قعر خم قارگوئی که کرده سر زدل شب برآفتاب
هوش مصنوعی: از آن می که وقتی از عمق چم به بیرون میآید، گویا که دل شب سر از دل آفتاب برمیدارد.
هان ای حریف تا نکنی آب در بمیکاتش خموش گردد چون برزنیش آب
هوش مصنوعی: ای دوست، اگر آب به آتش نریزی، آنگاه آتش خاموش میشود؛ همانطور که وقتی برزنی آب، آتش ساکت میگردد.
هر تیغ را فزاید از آب تاب و رنگاین تیغ را بکاهد از آب رنگ و تاب
هوش مصنوعی: هر تیغی به خاطر آب، تاب و درخشندگی بیشتری پیدا میکند، اما رنگ و درخشش این تیغ به دلیل آب، کمرنگتر میشود.
پیوند آب و باده چه جوئی که همسریبا زاده عنب نکند زاده سحاب
هوش مصنوعی: پیوند آب و باده را چه فایده ای دارد وقتی که همسری با فرزند انگور نمی تواند با فرزند باران همکاری کند؟
جز باده در سبوی سفالین ندیده ایمکشتیئی از سفال کند هیچکس برآب
هوش مصنوعی: ما جز شراب در کوزهی سفالی چیز دیگری ندیدهایم که هیچکس بتواند با سفال، کشتی درست کند و آن را بر آب براند.