شمارهٔ ۳۸
هوش مصنوعی: این شعر به انتقاد از شرایط اجتماعی و روحانی میپردازد و نشان میدهد که بزمهای لذت و خوشی در واقع بیمعنا هستند. شاعر تأکید میکند که در شرایط کنونی، هیچ چیزی از جمله زهد و پارسایی واقعی وجود ندارد و تنها چیزی که انسان را نجات میدهد، لمس و دوری از کبر و حسد است. همچنین اشاره میشود که در میان مغان، گدایی بهتر از پادشاهی است و درد بیدانشی درمانی ندارد. در نهایت، شاعر با تصریح بر این نکته که عبادت واقعی به شکل مردانه و جدی باید باشد، سعی در یادآوری اهمیت شجاعت و صداقت در ایمان دارد.
بزم عشرت بژاژخائی نیستپای خم جای هرزه لائی نیست
هوش مصنوعی: مهمانی خوشگذرانی جایی برای بیاعتنایی نیست و در محفل شراب جای بیتفاوتی وجود ندارد.
درد می را بخاک ره ریزنددر خرابات بی صفائی نیست
هوش مصنوعی: درد و غم می را به زمین میریزند و در محلهای خداجویانه و خوشخیمی هیچ ناپاکی وجود ندارد.
ماه خور داد پارسی آمدموسم زهد و پارسائی نیست
هوش مصنوعی: ماه در آسمان به روشنی خود میدرخشد و زمان مناسبی است برای زندگی زاهدانه و پرهیزکاری، ولی در واقعیت، نشانهای از زهد و پارسایی دیده نمیشود.
شیخ بیچاره را ز کبر و حسدجز بیکجرعه می رهائی نیست
هوش مصنوعی: شیخ ناتوان به خاطر تکبر و حسادت، جز با یک جرعهای (نوشیدنی) نمیتواند نجات یابد.
خاک ره شو که در سرای مغانپادشاهی به از گدائی نیست
هوش مصنوعی: به خاک افتاده و humble باش، زیرا در دنیای مغان، زندگی عزت و بزرگی از گدایی بهتر است.
دوش گفت آن طبیب دانشمنددرد بیدانشی دوائی نیست
هوش مصنوعی: دیشب آن پزشک باهوش گفت که برای درد نادانی هیچ درمانی وجود ندارد.
زرع ما را که برگ بی برگی استآفت ارضی و سمائی نیست
هوش مصنوعی: محصول ما که بیثمر است، نه از آفات زمین آسیب میبیند و نه از آفات آسمان.
حج مردانه گرد خم داریمحج ما حجه نسائی نیست
هوش مصنوعی: ما به دور خانه خدا بهطور مردانه و محکم میچرخیم، زیرا مناسک ما مانند حج زنان نیست.