شمارهٔ ۴۱
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عاشقانهها و شدت احساسات خود صحبت میکند. او به یک معشوق خاص اشاره دارد که مانند هیچکس دیگر نیست و با وجود آنکه پیالهای در دست دارد، از شادی و مستی سرشار است. شاعر از معشوق میخواهد که بنشیند و در کنار او باشد، چرا که در دلش هیچ کسی جز او وجود ندارد. او تأکید میکند که این خانه فقط برای اوست و پایان احساسات عاشقانهاش را با بوسهای برای تسکین دردش میطلبد. به طور کلی، شعر بیانگر عشق العمیق و وابستگی شاعر به معشوقش است.
این کیست چنین ستاده سرمستمست از می و جام باده در دست
هوش مصنوعی: این کیست که اینگونه خوشحال و سرمست ایستاده است، در حالی که در دستش جامی پر از شراب دارد؟
مانند تو مه بر آسمان نیستباور نکنم که در زمین هست
هوش مصنوعی: هیچ کس مانند تو در آسمان درخشان نیست؛ هرگز باور نمیکنم که چنین موجود بیهمتایی در زمین وجود داشته باشد.
بنشین که خروس صبح برخاستبر خیز که ماه چرخ بنشست
هوش مصنوعی: بنشین و منتظر باش که صبح شده و خروس آواز میخواند، بلند شو چون ماه در آسمان غروب کرده و به خواب رفته است.
چون لعل لب تو خون ما ریختیکبوسه بده برای خون بست
هوش مصنوعی: وقتی که لبهای زیبا و قرمز تو، باعث زخم دلهایمان شدند، کافی است با یک بوسه، این زخم را جبران کنی.
همسایه ز حال ما خبر شداز بسکه زدیم دست بر دست
هوش مصنوعی: همسایه از وضعیت ما باخبر شد، چون هر چه بیشتر دست به دست زدیم، صدای ما بلندتر شد.
مستانه در آمد از درم بازنوشید می و پیاله بشکست
هوش مصنوعی: شخصی به طور سرمست و شاداب از در خانهام وارد شد، مشروبات را نوشید و ظرفش را شکاند.
در خانه دل بجز تو کس نیستاین خانه از آن تواست دربست
هوش مصنوعی: در دل من هیچکس جز تو وجود ندارد، این دل کاملاً برای توست و فقط متعلق به تو است.
منظور توئی که از همه خلقبگسست حبیب و با تو پیوست
هوش مصنوعی: تو کسی هستی که از دیگران جدا شدهای و فقط با تو پیوند برقرار کردهای.