شمارهٔ ۵۰
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به تجربه و تأثیرات شراب و عشق میپردازد. او بیان میکند که نوشیدن شراب، او را از عقل و تدبیر عاقلان دور کرده و به نوعی دیوانه کرده است. همچنین، او اشاره میکند که زندگی او مانند یک قطره در دریای وسیع هستی است و به حبابی تبدیل میشود که مدام در حال تغییر است. شاعر به تأثیرات زندگی و غم و حسرتهایی که بر او وارد شده، اشاره میکند و بیان میکند که حتی با وجود مقام و قدرت، گرفتار جادو و افسون شده است. در پایان، او به بازسازی رابطهاش با میفروش اشاره میکند و به جامعه و زهدگرایان انتقاد میکند.
دوش با یک جام می ساقی خرابم کرده استنیز آباد از یکی جام شرابم کرده است
هوش مصنوعی: دیشب با یک جام شراب، ساقی من را خراب کرده است. همچنین، بهطوری دیگر، همین یک جام شراب باعث شده که وضعیت من بهتر شود.
در حساب عاقلان از من بود دیوانه ترپیر دانشمند، اگر عاقل خطابم کرده است
هوش مصنوعی: در نظر عقلمندان، من از همه دیوانهترم، حتی اگر یک پیر دانشمند مرا عاقل بنامد.
پوستها از سر کشیدستم چو گردون روز حشردست قدرت تا چنین لب لبابم کرده است
هوش مصنوعی: من از سر و پوست خود بیرون آمدهام، همانطور که در روز قیامت خداوند قدرتش را به نمایش میگذارد و باعث شده است که من به این درجه از کمال برسم.
موج این دریای هستی صد هزاران بار بیشقطره ام کرده است و باز از نو حبابم کرده است
هوش مصنوعی: این دریا که نماد زندگی و وجود است، من را بارها و بارها در خود فرو برده و به من احساس کوچکی و ناچیزی داده است، اما دوباره به من این امکان را داده تا دوباره از اعماق آن به سطح بیایم و به شکل حبابی درآیم.
صد هزاران سبحه و پیمانه از آب و گلمکرده افزون بار دیگر خاک و آبم کرده است
هوش مصنوعی: من به اندازهی صد هزار تسبیح و لیوان، از آب و خاک فراهم آوردهام و بار دیگر از این مواد، به زندگیام شکل دادهام.
هدهد جانم که از تخت سلیمان غائبمصحبت ناجنس را سجن عذابم کرده است
هوش مصنوعی: هدهد عزیزم، من که از تخت سلیمان دور افتادهام، صحبتهای ناپسند و بیارزش من را به زندانی از عذاب کشانده است.
باز سلطانم که در ویرانه جغد آمدمآتش هجز از غم و حسرت کبابم کرده است
هوش مصنوعی: من دوباره به مقام و قدرت خود رسیدم، اما در این ویرانه که مانند جغد تاریک و غمگین است، آتش غم و حسرت زندگیام را به تدارک کبابی سوزان تبدیل کرده است.
یک کتابی باده ام پیمود پیر میفروشدر حقیقت واقف از سر کتابم کرده است
هوش مصنوعی: من در حال نوشیدن بادهای هستم و پیر میفروش در واقع به خوبی از حال و روز من آگاه است و مانند یک کتاب دربارهام میداند.
شاهم و شهزاده، لیکم جادو و افسون دیودر طلسم افکند وز غفلت بخوابم کرده است
هوش مصنوعی: من شاه و فرزند شاه هستم، اما جادو و سحری از دیو بر من تأثیر گذاشته و من را در خواب غفلت فرو برده است.
میکنم از نو بنا دیری بکوی میفروششیخ و زاهد چون ز مسجد ردبابم کرده است
هوش مصنوعی: من دوباره بنایی از عشق درست میکنم و به سمت میفروشی میروم که شیخ و زاهد به دلیل عبور من از مسجد به آنجا رفتهاند.