شمارهٔ ۵۸
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به عمق درد و رنج ناشی از فقدان و غم میپردازد. او بیان میکند که هیچ چیز نمیتواند جای خالی عزیزان را پر کند و حتی اشکها و زحمتها نیز بیفایده هستند. شاعر به دنبال حقیقتی عمیقتر است که در علم و دانش معمولی نمیتوان آن را یافت و تأکید میکند که ارزش واقعی خود را نمیتوان به دیگری فروخت. در نهایت، او به وجود نوری در دل اشاره میکند که در حرم وجودش میسوزد و این نور قابل خاموش شدن نیست. کل شعر حسرت و جستجوی حقیقت را به تصویر میکشد.
از داغ غمت هر که دلش سوختنی نیستاز شمع رخت محفلش افروختنی نیست
هر کسی که از درد و غم (دوری) تو دلش نسوخته، فضای زندگی اش نیز به نور تو روشن نگردیده.
گرد آمده از نیستی این مزرعه را برگای برق! مزن! خرمن ما سوختنی نیست
هوش مصنوعی: این مزرعه از عدم و نیستی شکل گرفته است، ای برق! به آن طعمه نزن! محصول ما نمیسوزد.
در طوف حریمش ز فنا جامهٔ احرامکردیم که این جامه به تن دوختنی نیست
هوش مصنوعی: در گرداب حریم او، ما به نشانهٔ احترام و بندگی، لباس احرام پوشیدیم، زیرا این لباس را نمیتوان به سادگی به تن کرد یا به دست آورد.
یک دانهٔ اشک است روان بر رخ زرینسیم و زر ما شکر که اندوختنی نیست
هوش مصنوعی: یک دانه اشک بر روی چهرهٔ زیبا و قیمتی ما میریزد و ما شکر میکنیم که این اشک قابل ذخیره کردن نیست.
در مدرسه آموختهای گرچه بسی علمدر میکده علمیست که آموختنی نیست
هوش مصنوعی: اگرچه در مدرسه دانش زیادی آموختهای، اما در میکده، علمی وجود دارد که نمیتوان آن را فقط با یادگیری به دست آورد.
خود را چه فروشی به دگر کس به خود، ای دل!بفروش اگر چند که بفروختنی نیست
هوش مصنوعی: ای دل! خودت را به دیگران نفروش، برعکس، اگر قرار است چیزی بفروشی، خودت را به خودت بفروش، چون آنچه میخواهی بفروشی، در واقع قابل فروش نیست.
گویند که در خانهٔ دل هست چراغیافروخته کاندر حرم افروختنی نیست
هوش مصنوعی: میگویند در دل هر انسانی نوری وجود دارد که در مکانهای مقدس و متعارف نمیتوان آن را یافت.