شمارهٔ ۶۸
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به حس و حالاتی اشاره دارد که در یک شب عاشقانه با معشوق خود تجربه میکند. او احساس سرمستی و خوشی دارد و وانمود میکند که معشوق از وجود او بیخبر است. معشوق در حال مستی نشسته و شاعر نیز در حال تحسین زیبایی اوست. او به عمق عشق و وابستگیاش به معشوق اشاره میکند و میگوید هرکسی که لحظهای با او در حال خوشی بوده، دل را به او سپرده است. شاعر در نهایت به این مسأله اشاره میکند که آیا این لحظه زیبا و مادامالعمری است یا نه و به نوعی به گذر زمان و تغییرات زندگی اشاره میکند.
یک امشبی که توئی در برابرم سرمستگمان مبر که خبر از وجود خویشم هست
هوش مصنوعی: در یک شب که تو در مقابل من هستی و مست تماشای توام، گمان نکن که از وجود خودم خبری دارم.
نشسته ای تو، من و شمع ایستاده بپایتو مست باده و من مست چشم باده پرست
هوش مصنوعی: تو نشستهای و من و شمع در کنارت ایستادهایم؛ من در حال نوشیدن شراب هستم و تو هم به زیبایی چشمانت که شبیه شراب است، در حال مستی هستی.
قسم بجان تو کز جان و از جهان برخاستهر آنکه یک نفس از روی عیش با تو نشست
هوش مصنوعی: قسم به جان تو، هر کس که از روی شادی و لذت یک لحظه در کنار تو نشسته و از زندگی و دنیا فاصله گرفته، از جان خود رفته است.
نهاد دل بتو و از همه جهان برداشتگشاد در بتو و بر رخ دو عالم بست
هوش مصنوعی: دل خود را به تو سپردم و از همه چیز در دنیا دست کشیدم. همه وجودم را در تو گنجاندهام و بر چهرهات دنیا را بستهام.
بخواب نیز نمی آید این خیال که تونشسته باشی و من ایستاده جام بدست
هوش مصنوعی: نمیتوانم در خواب هم تصور کنم که تو نشستهای و من با جامی در دست، ایستادهام.
گذشت کار حبیب این زمان چه میخواهیفتاد ماهی در آب و رفت تیر از شست
هوش مصنوعی: در حال حاضر، حال حبیب چگونه است و چه خواستهای داری؟ مثل این که ماهی در آب افتاده و تیر از کمان رها شده است.