شمارهٔ ۸۸
هوش مصنوعی: این شعر به بیان حالتی از عشق و مستی اشاره دارد. شاعر میگوید که او به قدری در عشق غرق شده که نیازی به شراب ندارد و خود جانش میخانه شده است. همچنین به این نکته اشاره میکند که خردمندان نمیتوانند در عیش و خوشی دیوانهوار شریک شوند. شاعر به دوستش میگوید که در جستجوی حقیقت و گنجها، باید از ویرانهها بگذرد و این را به بیخودان که در پی گنج اند، یادآور میشود که در هر جا که گنج وجود دارد، نمیتوان آن را در ویرانهها یافت.
من که بی پیمانه مستم حاجت پیمانه نیستجان من میخانه شد جایم اگر میخانه نیست
هوش مصنوعی: من که در حال سرمستی هستم و نیازی به اندازهگیری میزان نوشیدنی ندارم، جانم به مانند میخانهای شده است. حتی اگر مکانی برای میخانه نباشد، من در دل خود شاداب و سرشار از شوق هستم.
نیست مر دیوانگانرا رای بزم عاقلانعاقلانرا گر سری با صحبت دیوانه نیست
هوش مصنوعی: دیوانگان در مهمانی خردمندان جایی ندارند. اگر عاقلها با دیوانگان نشست و برخاست نکنند، دیوانگان هم نظر و فکری برای عاقلها ندارند.
ما بکوی نیستی کردیم منزل ای غلامهر که در کوبد بگویندش کسی در خانه نیست
هوش مصنوعی: به کوی نیستی پناه آوردیم، ای بنده! هر کسی که به اینجا بیاید، به او میگویند که کسی در خانه نیست.
گنج می گویند و در ویرانه میجویند خلقهر کجا گنجی است ای بیدانشان ویرانه نیست
هوش مصنوعی: مردم، جستجوی گنج را در ویرانهها میکنند، در حالی که هر کجا که گنجی وجود دارد، ویرانهای وجود ندارد. ای نادانها، بدانید که گنج واقعی در مکانهای مناسب و با ارزش قرار دارد.