شمارهٔ ۱۴۶
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به عشق و دلدادگی میپردازد و از دیوانگی و شیفتگی خود نسبت به محبوب صحبت میکند. او احساس میکند که با خیالاتش آشنا شده اما از خود بیگانه است. همچنین به شبهایی اشاره میکند که در کنار شمع، شبیه پروانهای سوخته به عشق محبوبش پرواز کرده است. او از نور آفتاب یاد میکند که باعث روشنایی خانهاش شده و در نهایت، به وابستگی و تسلط عشق به خود اشاره میکند که مثل طوقی سنگین بر گردنش افتاده و موی محبوبش چنگی از آن خود کرده است. این شعر به عمق احساسات عاشقانه و وابستگیهای عاطفی اشاره میکند.
هیچ می گوئی مرا دلداده ای دیوانه بودبا خیالم آشنا وز خویشتن بیگانه بود
هوش مصنوعی: آیا میدانی کسی که محبوبش را دوست دارد، در حقیقت دیوانه است و از دنیای واقعی فاصله گرفته و تنها با خیال خود زندگی میکند؟
هیچ می گوئی که نزد شمع رخسارم شبینیم جانی سوخته بال و پری پروانه بود
هوش مصنوعی: تو میگویی که هنگام شب، وقتی در کنار شمع نشستهام، چهرهام چنان زیبا میشود که گویی پروانهای با بالهای سوخته در کنارم است.
هیچ میآید بخاطر مرا ترا ای آفتابکز فروغت پرتوی در روزن اینخانه بود
هوش مصنوعی: آیا تو به خاطر من به اینجا میآیی ای خورشید، زیرا روشنایی تو نوری را در این خانه به وجود آورده است؟
هیچ میآید بخاطر شاه خوبانرا که شببا گدا خفته بیک بالین و یک کاشانه بود
هوش مصنوعی: آیا برای شاهان زیبا، آرزویی وجود دارد که شب را در کنار گدا بگذرانند، در یک بستر و در یک خانه؟
دست ما در گردنش افتاده چون طوق گرانچنگ ما در طره اش پیچید همچون شانه بود
هوش مصنوعی: ما بر گردن او مانند یک طوق سنگین تسلط داریم و دست ما در موهایش بهطور پیچیدهای درهم رفته است، مانند شانهای که در موها فرو میرود.