شمارهٔ ۱۶۱
هوش مصنوعی: این شعر درباره شخصی است که در سحرگاه در خواب بیدار میشود و دختری زیبا با موهای پریشیده و حالتی خراب را میبیند. او با لبهای لعلین و جام شراب به سمت او میآید. شاعر از اینکه دور از وطن و اهلش رنج میکشد و بیچاره و مخمور است، میگوید. این دختر به صورت آشفته و مستانه مانند دیوانگان با ساغر و پیمانه به سوی او میآید. شاعر از او میخواهد که راز دلش را بگوید، زیرا در نیمه شب از این کوی آهنگی خوش به گوشش میرسد.
ترکیم سحرگاهان، در بستر خواب آمدبا زلف پریش آمد، با حال خراب آمد
هوش مصنوعی: در صبح زود، هنگام خواب، محبوبی با موهای نامرتب و حالتی آشفته به سراغم آمد.
با طره شوریده با زلف پریشیدهبا لعل لب میگون با جام شراب آمد
هوش مصنوعی: با موهای آشفته و زلفهایی در هم، با لبهای سرخ و خوشرنگ، همراه با جامی پر از شراب، به حضور آمد.
چون دید که رنجورم بیچاره و مخمورماز اهل و وطن دورم، از راه نواب آمد
هوش مصنوعی: وقتی او دید که من در حال رنج و دردی هستم، بیچاره و مست شدهام و از خانواده و وطن خود دور هستم، به محبت و دلسوزی نزد من آمد.
آشفته و مستانه چون مردم دیوانهبا ساغر و پیمانه با ناز و عتاب آمد
هوش مصنوعی: شخصی به حالت بینظمی و شیدایی به سوی دیگران میآید، گویی که دیوانه شده است، و در دستانش جامی از شراب دارد، با ناز و غیض.
ای مونس جان بر گوی راز دل این مشکویکه نیمه شبم زاین کوی آهنگ رباب آمد
هوش مصنوعی: ای دوستِ جان، به من بگو از راز دل این خوشبو، که در نیمه شب از این کوچه صدای رباب به گوش میرسد.