شمارهٔ ۱۶۵
هوش مصنوعی: این شعر به احساسات عمیق عشق و دلتنگی اشاره دارد. شاعر در آغاز میگوید که حالا از هر چه در دنیا هست بیخبر است و تنها آرزو دارد که نسیم بادی او را به عشق محبوبش برساند. او دیگر از عشقش فریاد نمیزند، زیرا احساس میکند که خاک و ناله در شأن عشق نیست. شاعر بیان میکند که حتی اگر به خاک بدل شود و عشقش سنگدل باشد، او هنوز به یاد محبوب خواهد بود. عشق او چنان عمیق است که زندگی از خاک و گیاهان به زندهگی میافتد و در نهایت، داستان عشق او و محبوبش شیرینتر از داستانهای معروفی چون خسرو و فرهاد است.
بنقد حال شدم خاک هر چه بادا بادمگر بکوی تو روزیم در رساند باد
هوش مصنوعی: در حال حاضر، هر چیزی را که پیش آید، قبول میکنم و به سرنوشت خود رضایت میدهم، به جز اینکه روزی به سرای تو برسم و به تو نزدیک شوم.
دگر ز عشق تو فریاد و ناله می نکنمکه خاک را نسزد هیچ ناله و فریاد
هوش مصنوعی: دیگر از عشق تو شکایت یا گلهای ندارم، زیرا به خاک و زمین نمیشود ارزش داد که به خاطر چیزی ناله و فریاد کند.
شویم خاک و شود سنگ خاک ما و هنوزتو سنگدل نکنی باز از دل ما یاد
هوش مصنوعی: ما به خاک میرویم و سنگ خاک ما باقی میماند و تو همچنان سنگدل باشی و یاد ما را از دل خود نبر.
بیاد قدو رخ و زلف تو، چو خاک شویمز خاک ما بدمد سنبل و گل و شمشاد
هوش مصنوعی: به یاد قامت و چهره و موی تو، مثل خاک خواهیم شد تا از خاک ما سنبل، گل و شمشاد بروید.
هزار مرتبه شیرینتر است قصه مابه پیش دوست، ز دستان خسرو و فرهاد
هوش مصنوعی: قصه ما در برابر دوست هزار بار شیرینتر است از داستانهای خسرو و فرهاد.