شمارهٔ ۱۶۹
هوش مصنوعی: این شعر به احساسات عاشقانه و درد و رنج ناشی از بیتوجهی محبوب اشاره دارد. شاعر از محبوبش میخواهد که اگر قرار است او را بکشد، نوشتهای بنویسد تا مشخص شود که عشق او گناه نبوده و نشانهای از وفای عمیق اوست. او به انتقاد از بیاعتنایی محبوب پرداخته و یادآوری میکند که حتی اگر در رابطهی آنها جفا وجود دارد، هنوز عاشق است و این بیاعتنایی باید عادلانه باشد. شاعر میگوید که وجودش تحت تأثیر عشق محبوب است و از او میخواهد که توجه بیشتری به احساسات او داشته باشد. در کل، شعر نمایانگر پیچیدگیهای عشق و درد ناشی از فقدان توجه و محبت است.
بنویس نامه گر رقم قتل ما بودچون نقش کلک تو است همان خونبها بود
هوش مصنوعی: اگر نامهای بنویسی و در آن به موضوع قتل ما اشاره شود، مثل این است که نقش قلم تو با آن خونبها یکی است.
گر نام من بنامه بدشنام میبریدشنام کز زبان تو باشد دعا بود
هوش مصنوعی: اگر نام من را بد به زبان میآوری، بدان که این دشنام از دلت نمیآید و در واقع دعاست.
گر بند میکنی و گر آزاد، بنده ایملیکن فروختن بدگر کس خطا بود
هوش مصنوعی: اگر ما را محبوس کنی یا رها سازی، ما بنده تو هستیم، اما اینکه بنده خود را به دیگری بفروشیم، کار نادرستی است.
آخر چرا حواله باغیار میکنیما را بگو بمذهب عشق این روا بود
هوش مصنوعی: چرا ما را به باغیار میسپاری؟ به ما بگو آیا در مذهب عشق، این درست است؟
من هر چه میکنی تو سزاوارم از جفالیکن جفا ز مثل توئی ناسزا بود
هوش مصنوعی: من هر چه بدی از تو میبینم، به خاطر اعمال خودم سزای آن را میدانم، اما بدیهایی که تو میکنی، به خاطر شخصیت تو نمیتواند درست باشد.
در روی دوست تیر جفایش گر از قفاآید نه عاشق است که رو در قفا بود
هوش مصنوعی: اگر تیر جفای دوست از پشت به من اصابت کند، نشان از این است که عاشق واقعی کسی نیست که به عقب نگاه کند و فرار کند.
نیکم بگو جواب که هرگز جفا و جورپاداش دوستی و سزای وفا بود
هوش مصنوعی: نیکو بگو که هیچ بیرحمی و ظلمی نمیتواند پاداش دوستی و نتیجه وفاداری باشد.
مثل حبیب حیف بود بنده ای بجوراز بند بندگی تو جانا، رها بود
هوش مصنوعی: به خاطر دوستی و محبت، کار من ناروا بود که از بندگی تو، ای دوست، آزاد بمانم.
مهر توام ببسته لب از ماجرای خویشورنه میان ما و تو صد ماجرا بود
هوش مصنوعی: عشق تو باعث شده که من از داستانهای خودم سخن نگویم، در حالی که بین ما و تو قصههای زیادی وجود دارد.
باشد هزار بنده ترا خوب تر ز منلکین مرا بمثل تو خواجه کجا بود
هوش مصنوعی: من میدانم که هزار نفر بنده برای تو وجود دارند که از من بهتر هستند، اما هیچکدام مانند تو، آقایی برای من نخواهند بود.
آخر بگو که اینهمه کم التفاتیتبا این فقیر خسته بیدل چرا بود
هوش مصنوعی: آخر بفرما چرا اینقدر به من که دردمند و خستهام، بیتوجهی میکنی؟
نوک قلم گریست بر احوال زار منلیکن بنزد آندل سنگین هبا بود
هوش مصنوعی: نوک قلم به خاطر وضعیت بد من اشک ریخت، اما به آن سنگینی که وجود دارد، توجهی نکرد.