شمارهٔ ۱۸۰
هوش مصنوعی: این اشعار بیانگر احساسات عمیق و فلسفی شاعر است. شاعر میگوید که اگر از نعمتهای برتر و مهمی مانند شاهی یا سلیمان بودن محروم باشد، اما در دل خود دنیای خاصی دارد که دیگران نمیتوانند آن را حس کنند. او به اهمیت ملازمت با دوستان و معتمدین اشاره میکند و میگوید رازهای خود را نباید با کسانی که شایسته نیستند در میان بگذارد. همچنین بیان میکند که در زندگی جز حزن و ماتم چیز دیگری نیست و شادی واقعی در روزهایی است که این اندوه برطرف شود. در نهایت، شاعر ارزش یک لحظه شادی را بالاتر از تمام دنیا میداند، چرا که زندگی فقط در یک آن خوشی خلاصه میشود.
نگینی گر بدست جم نباشدز دست جم نگینی کم نباشد
هوش مصنوعی: اگر هنگامی که جمشید، شاه بزرگ، نگینی در دست نداشته باشد، باز هم اینجا نگینی وجود دارد که از دست او کم نمیشود.
سلیمان را سلامت، خاتم ار نیستسلیمانی بدین خاتم نباشد
هوش مصنوعی: اگر سلیمان هم در جایگاه خودش سلامت داشته باشد، اما اگر آن حلقه (خاتم) را نداشته باشد، به سلیمانی بودنش لطمه میخورد و چنین سلیمانی دیگر سلیمان نخواهد بود.
من از خود عالمی دارم که اندوهندارم، گر همه عالم نباشد
هوش مصنوعی: من دنیای خاصی در درون خود دارم که در آن خبری از اندوه نیست، حتی اگر تمام دنیا را نداشته باشم.
سخن با محرمی دارم که این رازسزای گوش نامحرم نباشد
هوش مصنوعی: با کسی صحبت میکنم که میتواند رازهایم را بفهمد و این اسرار برای کسانی که صلاحیت شنیدن ندارند، مناسب نیست.
اگر گلچین گلی از باغ ما چیدبیک گل باغ ما خرم نباشد
هوش مصنوعی: اگر کسی از باغ ما گلی بچیند، خوشحالی ما از آن گل بیهوده خواهد بود.
بجز ماتم نباشد سور گیتیخوشا روزی که این ماتم نباشد
هوش مصنوعی: جز غم و اندوه، در دنیا شادی و جشن دیگری نیست. چه خوب روزی که این اندوه و غم از بین برود.
مده یکدم خوشی را با دو عالمکه دو عالم جز این یکدم نباشد
هوش مصنوعی: لحظهای خوشی را با دو دنیای دیگر عوض نکن، چون دو دنیا جز همین لحظه خوشی چیز دیگری نیستند.