شمارهٔ ۱۸۸
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به دوری محبوبش lament میکند و از آثاری که این دوری بر دل و جانش گذاشته، میگوید. او بیان میکند که حضور محبوبش زندگی را برای او زیبا و پراز نور کرده، و بیاو محفلها بیرمق و سرد به نظر میرسند. شاعر به انتظار بازگشت محبوبش نشسته و تمنا میکند که با جلوهگری و زیبایی خود، بزم و شادی را به مجلس بازگرداند. او همچنین آرزو میکند که در کنار محبوبش، شادمانی و عشق را تجربه کند و از چشم بد دیگران حمایت کند. در کل، شعر به عشق و دلتنگی و زیباییهای موجود در لحظات مشترک اشاره دارد.
ای گشته یک امروز تو از محفل ما دوراز دوری تو رفته ز چشم و دل ما نور
هوش مصنوعی: امروز تو از جمع ما دور هستی و این دوریات باعث شده که از دل و دیده ما نوری نماند.
رنجی نرسد بر تن و جان تو اگر چنداز دوری تو جان و تن ما شده رنجور
هوش مصنوعی: اگرچه ما به خاطر دوری تو در رنج و عذاب هستیم، اما تو از هر گونه درد و رنج دور و بینقصی.
هرسو که کنی مجلس و هر جا که کنی بزمبزم تو نکو، وقت تو خوش، جای تو معمور
هوش مصنوعی: هر جایی که بروی و هر محفل یا جمعی که تشکیل دهی، جشن و سرور تو زیباست و وقت تو خوش میگذرد، جایی که هستی پر از زندگی و نشاط است.
وقتست که باز از در مجلس بدر آئیبا طره آشفته و با نرگس مخمور
هوش مصنوعی: زمانی خواهد رسید که دوباره از در مجلس بیرون میآیی، با موهایی درهم و نگاهی مانند نرگس مست.
تو باده دهی، من بصلای تو کنم نوشتو بوسه دهی، من بهوای تو کنم شور
هوش مصنوعی: تو شراب میدهی، من به عشق تو مینوشم. تو بوسه میدهی، من به خاطر تو شور و شوق میآورم.
از مردمک دیده بسوزیم سپندانتا چشم بد از چهره خوب تو شود دور
هوش مصنوعی: از دیدهامان مشعلهایی روشن بسازیم تا نگاه ناپسند از چهره زیبا و دلنشین تو دور بماند.