شمارهٔ ۱۸۷
هوش مصنوعی: در این متن شاعر به تکرار گفتوگوهای دینی و مذهبی اشاره میکند و از آنها خسته است. او به جای تکیه بر ظواهر مذهبی (مانند تسبیح و دستار)، خواهان دلباختگی به حقیقت و عشق است. شاعر از رنج ناشی از آزار مردم و کارهای زاهدانه سخن میگوید و تمایل دارد که از این دوری کند. او به دنبال لحظهای برای بروز احساسات واقعی و آزاد از قید و بندهای اجتماعی است. در کل، این شعر به نفی تعصبات و جستوجو برای معنای واقعی زندگی میپردازد.
الا تا کی حدیث از عمر و عماربزن مطرب رهی از خمر و خمار
هوش مصنوعی: دیگر به چه دلیل باید درباره عمر و عمار صحبت کنیم؟ ای مطرب، بهتر است به سراغ شراب و شادی برویم.
حدیث واعظ مسجد شنیدمندارد حاصلی جز طول و تکرار
هوش مصنوعی: سخنان واعظ در مسجد، چیزی جز تکرار طولانی و بیفایدهای ندارند.
دل ما را بدست آر، ار بزرگیبزرگی نیست ایشیخ آن دستار
هوش مصنوعی: دل ما را به دست آور، اگر بزرگی و مقام واقعی نیست، پس آن دستار چیست؟
خدا جوئی بی آزاریست ای مردبرو بیزار شو از مردم آزار
هوش مصنوعی: خداوند را به دنبال آرامش و بیزحمت بگرد، ای انسان. از آزار دادن دیگران فاصله بگیر و خود را از رفتارهای بد دور کن.
از این می خوردن پنهان ملولمبنه در کوی خمارم بیکبار
هوش مصنوعی: من از نوشیدن این می پنهانی خستهام، میخواهم در کوی خوشی یکبار به صورت آشکار بنوشم.
از این تسبیح و دستار آمدم تنگببر تسبیح و دستارم بیکبار
هوش مصنوعی: من از این تسبیح و دستار خستهام، بیا و آنها را یکجا کنار بگذار.
نمیخواهم دگر جور نهانیببند از زلف زنارم بیکبار
هوش مصنوعی: نمیخواهم دیگر تظاهر به پنهانی داشته باشم، از دلتنگی و عشق به کسی، به یکباره از زلف و زیباییات جدا شوم.