شمارهٔ ۱۹۲
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به آرزوی عمر طولانی اشاره میکند و به ناگاه متوجه میشود که مرگ همواره نزدیک است. ملک الموت در گوش او میگوید که فرصتها به پایان رسیده و زمان لذتها و ناز و نعمتها گذشته است. او درک میکند که ناله و گله هیچ سودی ندارد و در نهایت، درد و رنج او بینتیجه است. شاعر با تأکید بر این که تمام زحمتها و ثروتها مانند فریب روباه هستند، پیامی از گذرای زندگی و بیفایده بودن تلاش برای معیشت تنها میدهد.
خواجه در آرزوی عمر درازکه رسد ناگهش زمانه فراز
هوش مصنوعی: خواجه با امید به عمر طولانی است، اما ناگهان زمانه به او رو میآورد و او را به سمت پایان میبرد.
ملک الموت گویدش در گوشکه فراز آمد آن زمان دراز
هوش مصنوعی: فرشته مرگ به او میگوید که اکنون زمان فرارسیده است و باید از زندگی برود.
خسته گرددش هر دو دست قویبسته گرددش هر دو دیده باز
هوش مصنوعی: اگر هر دو دستش به زنجیر بسته شود، هر دو چشمانش نیز بسته خواهد شد و خسته خواهد شد.
گویدش روز عیش رفت، مبالگویدش وقت طیش رفت، مناز
هوش مصنوعی: به او بگو روز خوشی گذشت، نگو که وقت غم و اندوه هم تمام شده است، با او درگیر نشو.
که برفتت زمان جلوه و کبرکه برفتت زمان عشوه و ناز
هوش مصنوعی: زمانی که زیبایی و فریبندگی تو رفت، زمان غرور و خودپسندیات نیز از بین رفت.
نشود چاره ساز ناله، و دردنشود سودمند، عجز و نیاز
هوش مصنوعی: راحتی حاصل نمیشود از ناله و شکایت، و درد و رنج نیز سودی ندارد؛ وقتی که انسان در عجز و نیاز به سر میبرد.
رنج بردی و گرد کردی گنجمکر روباه بود و صید گراز
هوش مصنوعی: سختیها را تحمل کردی و پاداش خوبی به دست آوردی، اما مکر و فریبکاری همچنان وجود دارد و ممکن است در کمین باشد.