شمارهٔ ۱۹۳
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از حال و هوای عشق و شوری که در دل دارد صحبت میکند. او به نغمهای میاندیشد که از حال بیخبران میرسد و به ذکر خسرو (شخصی محبوب) میپردازد. شاعر به نوعی از سنگینی و دشواریهای زندگی، مثل خرقه و دستار (نشانههای زهد) اشاره میکند که بر دوش او سنگینی میکند. او به تشبیهی از قطرهای میپردازد که به دریایی میپیوندد، و حس گمشدهای را در دل دارد که بدون راه و سرنوشت است. شاعر در نهایت به این نکته اشاره میکند که شاید دیگر نتواند چهره محبوبش را ببیند، چرا که چشمهایی که به سوی دیگران چرخیدهاند، دیگر آن را نخواهند دید.
شوریست عجب در سر شوریده سران بازیارب چه خبر میرسد از بیخبران باز
هوش مصنوعی: در دل مجنونان، شور و هیجانی عجیب وجود دارد. خدایا، چه بر سر آنها میآید که از حال بیخبران باخبرند؟
زد نوبتی چرخ مگر نوبت عشرتبر درگه آن خسرو زرین کمران باز
هوش مصنوعی: چرخ روزگار گاهی چرخش میکند و ممکن است نوبت شادی و خوشی به درگاه آن شاه زرین موی برسد.
بر دوش و سرم خرقه و دستار گران استاین هر دو گرونه بیکی رطل گران باز
هوش مصنوعی: بر دوش و سرم لباس پشمی و عمامه سنگینی هست که هر دو به اندازه یک رطل سنگین هستند.
چون قطره مگر روبسوی بحر نهادندیک قافله دل گمشده بی پا و سران باز
هوش مصنوعی: یک گروه از دلهای سرگردان و بدون راه، مانند قطرهای هستند که به سوی دریا حرکت میکنند.
شاید که بروی تو دگر باز نبیندهر دیده که گردیده بروی دگران باز
هوش مصنوعی: شاید دیگر هیچکس تو را نبیند، زیرا دیدهها دیگر به سمت دیگری خواهند رفت و متوجه تو نخواهند شد.