شمارهٔ ۲۱۴
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر، عشق و longing خود را به معشوق بیان میکند. او هر روز به دیدار محبوب میرود و زیبایی او را با دل میبیند. دل او در زلفهای محبوب پنهان است و او دائماً در تلاش است تا از دل خود و معشوق خبری به دست آورد. شاعر از محبوب خواسته است که در را به روی دلش باز کند تا روح او دوباره زنده شود. در نهایت، او اشاره میکند که دیشب برای عشق معشوق جان داده است.
هر روز به دیدار تو آیم ز در دلبینم به رخ خوب تو نیک از نظر دل
هوش مصنوعی: هر روز برای دیدن تو به سراغت میآیم و در دل، زیباییات را به خوبی مشاهده میکنم.
تو در دل و دل در خم زلف تو نهان استمن گام زنان روز و شبان بر اثر دل
هوش مصنوعی: تو در قلب من جای داری و قلب من نیز در خم زلف تو پنهان است. من روز و شب به دنبال دل به سمت تو حرکت میکنم.
گاه از دل شوریده بپرسم خبر توگاه از خم زلف تو بجویم خبر دل
هوش مصنوعی: گاهی از دل آشفتۀ خود، حال و خبر تو را میپرسم و گاهی از پیچ و خم موهایت دنبال خبری از دل خودم میگردم.
بر دیده دری باز کن ای دادرس جاناز دل خبری بازده ای همسفر دل
هوش مصنوعی: ای صلحخواه، بر چشمانم گشایشی بیاور و از دل من برایت پیامی بیاور. ای همسفر دل من.
تا زنده کنی بازش از آن لعل روانبخشما دوش بریدیم به پای تو سر دل
هوش مصنوعی: برای احیای دوباره عشق و احساسات در دل، شب گذشته زخمهای عمیق و آسیبخیز را در پای تو رها کردیم.