شمارهٔ ۲۱۸
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به زیبایی و魅یت محبوبش اشاره میکند. او چهره و لبان او را به لعل (سنگ قیمتی) تشبیه میکند و نشان میدهد که زیبایی او چقدر برایش جاذبه دارد. زلف و خال محبوبش باعث تیره شدن روز و چشمهای جهان شده است. شاعر از درد عشق و تیر چشمهای معشوقهاش سخن میگوید و درخواست میکند که بوسهای از لبانش به او داده شود. او از جفا و سختیهای عشق میگوید و حس بیجوابی را از محبوبش توصیف میکند. در پایان، از دلش به مفهوم راز و عشق حیرتانگیز یاد میکند و دعایی جهت آرامش و آرامش خاطر میکند.
گرد لعل دلفریبت کرده منزل تیره خالنام لعل تو حمیرا نام خال تو بلال
هوش مصنوعی: طلای گرانبها و زیبای تو، خانهام را سیاه و تار کرده است. نام لعل تو حمیرا و نام خال تو بلال است.
خیره کردی چشم گیتی را تو از این روی و مویتیره کردی روز عالم را تو با این زلف وخال
هوش مصنوعی: تو با این چهره و موهای سیاه خود، چشمان جهانیان را مجذوب خود کردهای و با این زلف و خال زیبایت، روزگار را تیره و تار نمودهای.
ریختی خون مرا با تیر مژگان ور دهیبوسه ای زان لعل لب، خونم تو را بادا حلال
هوش مصنوعی: خون مرا با تیر مژگان خود ریختی، اما اگر بوسهای از لبت به من بدهی، خون من برایت حلال خواهد بود.
تا بکی ای خضر فرخ پی پسندی از جفاکه بمیرم تشنه لب من بر لب آب زلال
هوش مصنوعی: ای خضر خوشسیما، تا کی به بیوفایی ادامه میدهی؟ من تشنه لب ماندهام در کنار آب زلال و در انتظار هستم.
رازها دارد دل من با لب جانبخش توبی خطاب و بی تکلم بی جواب و بی سئوال
هوش مصنوعی: دل من رازهایی دارد که فقط با لبان شیرین تو در میان میگذارد، بدون این که نیازی به صحبت یا پرسش و پاسخی باشد.
دوش تا وقت سحر با لعل و خالت میسرودکلمینی یا حمیرا و ارحنی یا بلال
هوش مصنوعی: دیشب تا سحر با لبان زیبا و دلربای تو آواز میخواندم، ای حمیرا! مرا با آهنگ خود بخوان و به من آرامش ببخش، ای بلال.