شمارهٔ ۲۲۲
هوش مصنوعی: این شعر از حالت دیوانگی و مستی شاعر حکایت میکند. او در حالی که از شدت مستی نمیداند که چه میکند، احساس گناه و عذرخواهی دارد. او به تصویر کشیده که مانند موجی در حال نوسان است و احساس میکند در آستانه یأس و ناامیدی قرار دارد. همچنین به سختیهایش در رهایی از قید و بندها اشاره میکند و به درگاه خداوند دعا میکند تا او را از این حالت برهاند. شاعر از عدم تواناییاش برای برخاستن و تلاش برای خروج از این وضعیت نامناسب سخن میگوید. در نهایت، او از خداوند درخواست راهنمایی و کمک دارد.
چنان دیوانه و بیهوش و مستمکه از مستی نمیدانم که هستم
هوش مصنوعی: من چنان دیوانه و بیخبر و سرمست هستم که حتی نمیدانم کیستم.
تو پیمودی قدح عذرم درست استاگر می خوردم و ساغر شکستم
هوش مصنوعی: اگر من در گذشته به خاطر نوشیدن شراب عذرخواستهام، درست است که این کار را کردهام و به خاطر آن ساغرم شکسته است.
چو موج افتان و خیزان میروم مستولی بحرم اگر در خود نشستم
هوش مصنوعی: مانند موجی که در حال بالا و پایین رفتن است، مست و شاداب پیش میروم، اما اگر در دل دریا سکوت کنم، خود را در آرامش و سکون مییابم.
چو گردم گرد صحرا، لیک اگر بادنشیند از سرم، چون خاک پستم
هوش مصنوعی: وقتی در دور و بر طبیعت میچرخم، اگر باد بایستد و به سرم نرسد، مثل خاک پایین میآیم.
چو تیرم بر هدف خواهم نشستنگر از دست کمانداران بجستم
هوش مصنوعی: وقتی میخواهم به هدفم برسم، هرچند باید از تیراندازان دوری کنم.
چو ماهی میدوم با سر سوی بحرگر این صیاد بگذارد ز شستم
هوش مصنوعی: هرچند که من مانند ماهی با سر به سمت دریا میدوم، اگر این صیاد از دست من بگذرد، میتوانم به آرامش برسم.
ز بام خود بدام خود فتادمگر از قید خودی جستم، برستم
هوش مصنوعی: به خاطر سقوط از بام خود، به دام خود گرفتار شدم. اگر از قید خودم رها شوم، آزاد خواهم شد.
خدا را ای خداوندان رحمتکه من دیوانه و حیران و مستم
هوش مصنوعی: ای خداوندان رحمت، خدا را میخواهم که من در حالت جنون و سردرگمی و سرمستی هستم.
ندارد قوت برخاستن پایبده ای راهرو دستی بدستم
هوش مصنوعی: ای مسافر، اگر توانایی راه رفتن نداری، دست من را بگیر و کمکم کن.
تو بگشا کز ره بیدانشی منبدست خویش پای خویش بستم
هوش مصنوعی: تو با دانایی خود را آزاد کن، چون من به خاطر نادانی، خودم را به زنجیر کردهام.