شمارهٔ ۲۲۳
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر بینیازی و عدم وابستگی شاعر به دنیا و مادیات است. او تأکید میکند که هیچ گونه خواسته و تعلقی به چیزهای دنیوی ندارد و در پی آرامش و آزادی درونی است. شاعر میگوید که در زندگیاش هیچ نیازی به ثروت، مقام یا مراسم مذهبی ندارد و از این که مورد قضاوت دیگران قرار گیرد نیز واهمهای ندارد. او به زندگی ساده و بیپیرایشی اشاره میکند و تأکید میکند که هدفش تنها دستیابی به حالت دلنشین و ارتقاء روحی است.
بخاطر از کسی باری ندارمبعالم با کسی کاری ندارم
هوش مصنوعی: من هیچ انتظاری از کسی ندارم و به هیچکس هم وابسته نیستم.
در این گلشن که نزهتگاه جان استتعلق با گل و خاری ندارم
هوش مصنوعی: در این باغی که مکان خوشی و سرزندگی روح است، هیچ وابستگی به گلها و خارها ندارم.
نباشد قصد آزارم کسی راکه با کس قصد آزاری ندارم
هوش مصنوعی: من هیچ قصدی برای آزار دادن کسی ندارم، پس نمیخواهم کسی هم به من آسیبی بزند.
بجز نزهتگه جان و دل خویشهوای سیر گلزاری ندارم
هوش مصنوعی: جز باغ و گلزار خاص خودم، هیچ آرزویی برای گشت و گذار ندارم.
مرا چون جز خرابی مقصدی نیستدگر حاجت بمعماری ندارم
هوش مصنوعی: من وقتی که هیچ هدفی جز ویرانی ندارم، دیگر نیازی به ساختن ندارم.
نهفته نیست در جیبم زر و سیمکه بیم از دزد و طراری ندارم
هوش مصنوعی: در جیبم طلا و نقرهای نیست که نگران دزد یا کسی که به دنبال از بین بردن داراییها باشد، نباشم.
کند عیبم برندی شیخ و زاهدمن از عیبی چنین، عاری ندارم
هوش مصنوعی: شیخ و زاهد عیبهایم را بیان میکنند، ولی من از این عیب که میگویند، خالی نیستم.
نه در مسجد پذیرندم نه در دیرکه تسبیحی و زناری ندارم
هوش مصنوعی: نه در مسجد مرا میپذیرند و نه در میخانه، زیرا که من نه تسبیحی برای عبادت دارم و نه زنجیری که به گناهی اشاره کند.
نشان از شید شیخ و زرق زاهدبغیر از دلق و دستاری ندارم
هوش مصنوعی: من فقط علائم عشق و جذبه شیخ را میشناسم و غیر از لباس و کلاه زاهد چیزی ندارم.
که در دست از متاع خر فروشانبجز پالان و افساری ندارم
هوش مصنوعی: من جز از وسایل بیکیفیت فروشندگان، چیزی در دست ندارم.