شمارهٔ ۲۲۸
هوش مصنوعی: این شعر به حالت نیمههشیاری و مستی شاعر اشاره دارد و طلب میکند که ساقی (مربی) به او یک پیمانه بنوشاند. شاعر از ترس رسوایی و پرهیز از قضاوتهای دیگران سخن میگوید و خود را در مقام رند و دیوانهای که از عقل فاصله دارد، معرفی میکند. او به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره میکند و خود را شبیه پروانه در اطراف شعلهای میداند. از سوی دیگر، شاعر به نقد دین و عقل میپردازد و بر این باور است که کفر و ایمان به عقل مربوط میشود و او به عنوان یک دیوانه خارج از این محدوده است. در نهایت، او به وضعیت ویرانی و ناامیدی اشاره میکند و از عدم توجه به اندوه و غمهایش میگوید.
نیمه هشیاریم و یک نیم دگر مستانهایملطفی ای ساقی که ما محتاج یک پیمانهایم
هوش مصنوعی: ما نیمه هوشداریم و نیمه دیگر در حال سرخوشی و مستی هستیم. ای ساقی لطف کن که ما به یک جرعه نوشیدنی نیاز داریم.
بیم رسوایی مده ای شیخ ما را بعد از اینسالها شد ما به رندی در جهان افسانهایم
هوش مصنوعی: ای شیخ، بعد از این همه سال، دیگر نگران رسوایی ما نباش، زیرا ما در این دنیای فریبنده به یک افسانه تبدیل شدهایم.
عقل اگر با ما بود از عهد دیرین آشنابگذر از ما گو که نیز از خویشتن بیگانهایم
هوش مصنوعی: اگر عقل و درک ما در کنارمان بود، از سالهای دور و ریشهدار باید بگذرد و بگوید که ما هم از خودمان بیگانهایم.
هر کجا زلف بتی، در تار او بند و شکنهر کجا شمع رخی، بر گرد او پروانهایم
هوش مصنوعی: هر جا که زلف معشوقی باشد، ما به خاطر زیباییاش گرفتار و محزونیم و هر جا که شمعی با روی زیبا وجود داشته باشد، ما مانند پروانهای دور او میچرخیم.
لب به لعل گلرخان بنهاده همچون ساغریمچنگ در زلف بتان افکنده همچون شانهایم
هوش مصنوعی: لب خود را بر گلچهرهای نهادهام، مانند اینکه در حال نوشیدن از جامی هستم. همچنین، دستانم را در میان زلف معشوق افکندهام، مانند شانهای که در موهای او درگیر شده است.
شیخ بیدین را بگو تکفیر ما نبود سزاکفر و ایمان در خور عقل است و ما دیوانهایم
هوش مصنوعی: به فردی که دین ندارد بگو که ما او را کافر نمیدانیم، زیرا درک مسائل کفر و ایمان وابسته به عقل است و ما خود را دیوانه میدانیم.
سیلِ اَندُه را بگو آبادیِ ما را مدهبیم ویرانی، که از روز ازل ویرانهایم
هوش مصنوعی: به دیگران بگو که غم و ناراحتیهای زیادی را در زندگی تجربه کردهایم. اجازه نده که ترس از خرابی بیشتر، ما را دچار نگرانی کند، زیرا از ابتدا هم همیشه با ویرانی و ناامیدی دست و پنجه نرم میکردهایم.