شمارهٔ ۲۳۳
هوش مصنوعی: این شعر درباره گفتوگویی میان شاعر و یک زیبای خفته است. شاعر از زیبایی او تعریف میکند و با سوالات مختلف سعی در شناخت او دارد. معشوقه از خود به عنوان موجودی نادر و شگفتانگیز یاد میکند که نه عرب است و نه عجم، بلکه ترکی مست از فرغانه و چین است. در ادامه، شاعر از او درباره خواستهاش میپرسد و معشوقه خود را فردی شادیآور و مستانه معرفی میکند. در نهایت، شاعر به زیبایی و جذابیت معشوقه اشاره میکند که او را از دیگران متمایز میکند. کل شعر در فضایی عاشقانه و سحرآمیز جریان دارد.
دوش دو بهره نرفته ز شبماز در آمد بت یاقوت لبم
هوش مصنوعی: دیشب وقتی که شب به پایان میرسید، زیبای محبوبم با لبان یاقوتیاش وارد شد و من هنوز بهرهای از شب نبرده بودم.
گفتمش کیست بگو، گفت ز حقبه تو من مرحمت بی سببم
هوش مصنوعی: گفتم چه کسی هستی؟ او پاسخ داد: "من از جانب حق به تو لطفی بدون دلیل دارم."
گفتمش نادره یا بوالعجبیگفت هم نادره هم بوالعجبم
هوش مصنوعی: به او گفتم که تو چه ویژگی خاصی داری، آیا نادر الوجود هستی یا شگفتانگیز؟ او پاسخ داد که هم نادر الوجود هستم و هم شگفتانگیز.
گفتمش هان عربی یا عجمیگفت من نی عجمم نی عربم
هوش مصنوعی: به او گفتم آیا تو عرب هستی یا غیرعرب؟ گفت من نه عربم و نه غیرعرب.
ترکیم مست و به فرغانه و چینمیشناسند نژاد و نسبم
هوش مصنوعی: من اهل ترکستانم و در حال خوشی زندگی میکنم. در میخانهها و در مجالس بزم، همه نژاد و ریشهام را میشناسند.
گفتمش بوسه به رخ یا به لبتخوبتر؟ گفت ز سیمین غببم
هوش مصنوعی: به او گفتم، کدام یک بهتر است، بوسه یا لبهای زیبایت؟ او پاسخ داد که من از غبغب نقرهایام، زیباترم.
گفتم اکنونت چه میباید، گفتدو قدح زادهٔ خاص عنبم
هوش مصنوعی: گفتم اکنون چه نیازی داری؟ گفت دو جام از شراب مخصوص میخواهم.
گفتم آرمت یکی مطرب، گفتنی که من خود طرب اندر طربم
هوش مصنوعی: گفتم کاش یک نوازنده برایت بیاورم، گفت نه، من خودم به گونهای هستم که شادی و سرور را در درونم دارم.
گفتمش سر به چه ره باید دادگفت مستانه به راه طلبم
هوش مصنوعی: به او گفتم باید سر بچه را بگذاریم، او با حالتی شیدایی گفت که در پی طریقت و جستجوی آن هستم.
گفتم آئین تو و خوی تو، گفتترک رعنا قد دیبا سلبم
هوش مصنوعی: گفتم که ویژگیها و روشهای تو چگونه است، او گفت که زیبایی و لطافت من مانند پارچهای نرم و زیباست.