شمارهٔ ۲۴۶
هوش مصنوعی: این شعر به بیان حال و هوای افرادی میپردازد که با عشق و شوق به میپرستی روی آورده و از دنیای مادی جدا شدهاند. آنها خود را مست و بیخود میدانند و در حالتی از بیخبری و آزادگی قرار دارند. شاعر به نوعی از دشواریها و تهدیدها نیز اشاره میکند، از جمله تعرضهای شیخ و تهدید به کفر و دین. در نهایت، او از پاکی دل و سادگیاش سخن میگوید و نگران ویرانی و مشکلات نیست، بلکه بر این باور است که آنها به حقیقتی عمیق رسیدهاند.
با سبوی میفروشان دست بیعت داده ایممست و بیخود در خرابات مغان افتاده ایم
هوش مصنوعی: ما با میفروشان پیمان بستهایم و در حالت مستی و بیخیالی به خرابات مغان وارد شدهایم.
چون سبو از خود تهی گشتیم و حالی مدتی استسر بپای خم ز روی بیخودی بنهاده ایم
هوش مصنوعی: وقتی که از خود چیزی نمانده و خالی شدهایم، مدتی است که سرمان را بر روی لبه خم گذاشتهایم و در حال غفلت و بیخبری به سر میبریم.
در پناه خم بجنگ شیخ سنگر بسته ایمگو بیا سنگی بزن ما چون سبو آماده ایم
هوش مصنوعی: ما در پناه یک دور خم، آمادهی جنگ هستیم و سنگر گرفتهایم. بیا و اگر مایل هستی، سنگی به سمت ما پرتاب کن، چرا که ما همچون ظرفی آمادهایم.
در درون خم نهان همچون فلاطون حکیمسالها بودیم چون می حالی از خم زاده ایم
هوش مصنوعی: ما در درون خم، مثل حکیم بزرگ، سالها در سکوت و پنهانی زندگی کردیم و حالا که از خم بیرون آمدهایم، حال و هوای جدیدی داریم.
لوح دل را هر چه بود از صورت بیگانگانهمچو لوح کودکان شستیم و اکنون ساده ایم
هوش مصنوعی: دل را از هرچه که در آن اثر بیگانگان بود پاک کردیم و حالا بیغش و سادهدل هستیم.
مینهد آزادگانرا چرخ اگر بند بلاگو بیا بندی بنه ما را که نیز آزاده ایم
هوش مصنوعی: اگر چرخ فلک آزادگان را به بند بکشد، بگو بیا و ما را هم در زنجیر کن، زیرا ما هم آزاد هستیم.
سیل انده را بگو آبادی ما را مدهبیم ویرانی، که عمری شد خراب از باده ایم
هوش مصنوعی: به اندوهها بگو که دیگرت نمیترسیم از ویرانی، زیرا به خاطر نوشیدن و شادی، زندگیمان خراب شده است.
شیخنا ما را بتکفیر ارکنی تهدید و بیمره نیابی زانکه کفر و دین بیکره داده ایم
هوش مصنوعی: ای شیخ بزرگوار، تو ما را به کفر متهم میکنی و تهدید میکنی، اما بدان که تو نمیتوانی به هدف خود برسی. زیرا ما ایمان و کفر را به طور کامل کنار گذاشتهایم.