شمارهٔ ۲۶۹
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از شیدایی و عشق خود به یک معشوقه زیبا سخن میگوید. او در خیال و یاد چهره محبوبش غرق است و هر روز و شب را با این تفکر میگذرانده. شاعر میخواهد به معشوقهاش بگوید که از عشق و احساساتش باخبر است. او همچنین از نصیحتهای دیگران دوری میکند، زیرا نمیخواهد تحت تأثیر ملامتها قرار گیرد. شاعر به زیبایی لب معشوقهاش اشاره میکند و به دشواری دسترسی به او اشاره دارد، تا جایی که فقط میتواند به پای او افتاده و عشقش را ابراز کند.
باز از دل شیدائی، شوریده سری دارمبا دلبر رعنائی پنهان نظری دارم
هوش مصنوعی: دوباره از سر عشق و شیدایی، دلی پر از شور و احساس دارم. با معشوق نازنینی، نگاهی پنهانی دارم.
با یاد جمال او، با فکر و خیال اوروزی و شبی دارم، شام و سحری دارم
هوش مصنوعی: من همیشه در فکر و یاد زیبایی او هستم و روز و شب را با یاد او سپری میکنم، چه در صبح و چه در شب.
یک نکته چنین شیرین، گفتم که بدانی توکز آن دهن چون قند، من هم خبری دارم
هوش مصنوعی: یک نکته دلچسب را به تو میگویم تا بدانی که من هم از آن چیزی شیرین دارم.
منعم مکن ای ناصح پندم مده ای مشفقکز حرف ملامت گو من گوش کری دارم
هوش مصنوعی: ای راهنما، از نعمتهایم مگیر و نصیحت نکن، ای دلسوز؛ زیرا من نسبت به سخنان ملامتآمیز ناشنوا هستم.
از قصه دل تنگش و از لعل گهر تنگشتنگ شکری دارم کان گهری دارم
هوش مصنوعی: من از دردهای دلش و از زیباییهایش در دل خود احساس حسرت و شوق دارم، چرا که آن زیبایی در دل من جای دارد.
لعل لب او را من، یک روز نظر کردمدر هر نظری زانروز کان گهری دارم
هوش مصنوعی: یک روز به لبهای زیبا و سرخ او نگاه کردم و از آن روز به بعد، در هر نگاهی که به او میندازم، میدانم که یک گنج باارزش دارم.
من دست بدامانش هرگز نتوانم زدبر خاک کف پایش افتاده سری دارم
هوش مصنوعی: من هرگز نمیتوانم دست به دامان او شوم، زیرا سرم به خاک پایش افتاده است.