شمارهٔ ۲۷۸
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به عشق و آرزوی خود نسبت به معشوق اشاره میکند. او از احساس خجالت و ناتوانی در بیان احساساتش صحبت میکند و امیدوار است که روزی خبری یا پاسخی از معشوق دریافت کند. او روزهایش را در مکانهای مذهبی پر از ریا و تظاهر میگذراند، اما شبها در کنار دوستان خود احساس شادی و سرخوشی میکند. شاعر همچنین به نذر و دعاهایش اشاره میکند و آرزو دارد که آرزوهایش برآورده شود، بهویژه در مورد چیزی که به آن همچون یک کودک نوپا وابسته است.
ز لعل دلکشت ای یارجانی مطلبی دارمسخن ناگفته از خجلت نهان زیرلبی دارم
هوش مصنوعی: ای دوست جان، از زیبایی تو چیزی در دل دارم که نمیتوانم به راحتی بگویم و از شرم در درون خود، چیزی را زیر لب پنهان کردهام.
بامیدی که لبیکی رسد یا نامه و پیکیهمه شب بی زبان بادوست یارب یاربی دارم
هوش مصنوعی: امید دارم که یا صدایی از او برسد یا نامه و پیامی برایم بیاید. من تمام شب بیزبان با دوستم سخن میگویم و از او میخواهم که یارم را به من برساند.
همه روزم چه مسجد وقف زهاد و ریاکارانولی در صحبت رندان عجب خرم شبی دارم
هوش مصنوعی: هر روز من در مسجد به خاطر زاهدان و ریاکاران میگذرد، اما شبهایی که همراه رندان هستم، بسیار شاداب و دلانگیز است.
بسی نذر و دعا دارم که مقصودم شود حاصلکه طفل نو سبق بسته به قید مکتبی دارم
هوش مصنوعی: من دعاها و نذریهای زیادی دارم تا به آرزویم برسم، مانند اینکه کودکی که تازه آغاز به یادگیری کرده، در قید و بند آموزش قرار دارد.