تناجی
میرزا حبیب خراسانی

شمارهٔ ۲۹۵

شب آمد جام می را مرحبا کنسر اندیشه را از تن جدا کن
بیار آی از می دوشینه محفلحریفان قدح کش را صلا کن
چه سود از سبحه و سجاده زاهداگر مردی بیا دردی دوا کن
چه خوردی دوش و در بزم که خفتی؟اگر اهل دلی با ما صفا کن
نهادی راز ما در بزم رندانخطا کردی دل ما را رضا کن
بلطفی گر لبت کام دل مانبخشاید، بدشنامی روا کن