شمارهٔ ۲۹۵
هوش مصنوعی: این شعر درباره دعوت به لذت و خوشگذرانی در شب است. شاعر از خواننده میخواهد که با مینوشی و رفاقت، خود را از دنیای جدی و روزمره جدا کند. او به نقد زاهدان میپردازد که با عبادت، اما بدون شناخت حقیقت زندگی، تنها به ظواهر اکتفا میکنند. شاعر میگوید که ارزش زندگی در همدلی و صفا با دیگران است و از آنها میخواهد که در میخانه به شادی و محفلنشینی بپردازند و دردی را دوا کنند. در نهایت، شاعر بر این نکته تأکید میکند که محبت و دوستی میتواند به فراموشی بدگفتاریها منجر شود.
شب آمد جام می را مرحبا کنسر اندیشه را از تن جدا کن
هوش مصنوعی: شب فرا رسیده و وقت آن است که به نوشیدن جام می بپردازیم و به دور از دغدغهها و افکار روزمره، آرامش را تجربه کنیم.
بیار آی از می دوشینه محفلحریفان قدح کش را صلا کن
هوش مصنوعی: بیا و از شراب بینوا به مهمانی دوستان بیاور و به میگساران صدا بزن.
چه سود از سبحه و سجاده زاهداگر مردی بیا دردی دوا کن
هوش مصنوعی: به چه کار میآید عبادت و خود را به زهد نشان دادن، اگر کسی نیاید و مشکلی را حل کند یا به دیگران کمک کند؟
چه خوردی دوش و در بزم که خفتی؟اگر اهل دلی با ما صفا کن
هوش مصنوعی: دیشب در بزم چه نوشیدی و چگونه خواب رفتی؟ اگر دوست همراهی داری، با ما آشتی کن.
نهادی راز ما در بزم رندانخطا کردی دل ما را رضا کن
هوش مصنوعی: در جمع رندان، رازی را که در دل داشتیم فاش کردی و حالا دل ما را شاد کن.
بلطفی گر لبت کام دل مانبخشاید، بدشنامی روا کن
هوش مصنوعی: اگر با لطف و محبت لبت نتوانی دل ما را شاد کنی، پس بیمحابا با بدگویی و ناسزا بپرداز.