شمارهٔ ۳۰۲
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و زیبایی لبان معشوقه است. شاعر از معشوق میخواهد که لبخندش را نپوشاند و کمی نمک به صحبتهایش اضافه کند تا دل داغدیدهها را تسکین دهد. او به عشق و شوقی که نسبت به معشوقهاش دارد اشاره میکند و میگوید که با دوری معشوق، دنیا برایش سخت و دردناک شده است. شاعر در ادامه بیان میکند که عشق به معشوق حتی هوشیاران را نیز مست کرده و در تلاش است تا احساساتش را نسبت به معشوق بیان کند. در نهایت، او از حسرت و درد دوری معشوق میگوید و این حسرت باعث شده که بارها لب خود را به دندان گزیده باشد.
آن لعل لب و دهان خندانمپسند چنین خموش چندان
هوش مصنوعی: لبهای سرخ و دهان خندانش را نباید اینقدر آرام و خاموش ببینی.
آخر نمکی بپاش از آن لببر ریش درون دردمندان
هوش مصنوعی: در آخر، کمی نمک بر زخم دردمندان بپاش تا تلخیهایشان بیشتر شود.
ما دیده بکس نمیگشائیمچشم تو نموده چشم بندان
هوش مصنوعی: ما به روی کسی چشم نمیدوزیم و فقط به چشمهای تو نگاه میکنیم که همچون پوششی بر چشمان ماست.
آن مست بگو چسان ربوده استآرام و قرار هوشمندان
هوش مصنوعی: مستی پرسید که چگونه توانسته است آرامش و دلداری افراد باهوش را برباید.
وصل تو وشوق آب و آتشعشق تو و صبر مستمندان
هوش مصنوعی: دیدار تو و اشتیاق به عشق تو، همچون آبی و آتش است که دلهای در انتظار را به تنگنا میکشاند.
با هجر تو گلشن است گلخنبا وصل تو گلشن است زندان
هوش مصنوعی: با دوری تو، فضایی که باید شاداب و گلافشان باشد، مثل زندانی است. اما با بودن تو، همان فضای گلزاری بدل به زندان میشود.
از عشق تو مست هوشیاراندر پای تو پست سر بلندان
هوش مصنوعی: عشق تو باعث شده است که حتی افراد باهوش و هوشیار نیز در مقابل تو احساس حقارت کنند و خود را در برابر تو کوچک ببینند.
از حسرت آن لبان حبیببسیار گزیده لب بدندان
هوش مصنوعی: از حسرت دیدن لبهای معشوق، بارها دندانهایم را به لبهایم میزنم.