شمارهٔ ۳۰۵
هوش مصنوعی: این شعر احساسات عمیق عاشقانه و درد جدایی را به تصویر میکشد. شاعر نمیداند چه بر دلش گذشت که آتش عشق دوباره در وجودش شعلهور شده است. او به معشوقهاش میگوید که اگرچه ممکن است از محفلش برود، اما از دلش هرگز نخواهد رفت. شاعر به او میخواهد که بیاید، زیرا زندگیاش بدون او تاریک و غمانگیز است. او میگوید که وجود معشوقش باعث خوشبختی و آرامش اوست و دل و جانش را به او تقدیم میکند، زیرا عشقش جزء جداییناپذیر وجود اوست.
نمیدانم چه کردی با دل منکه باز آتش زدی بر حاصل من
هوش مصنوعی: نمیدانم چه بر سر دلم آوردی که دوباره بر دستاوردها و داشتههایم آتش افکندهای.
اگر رفتی برون از محفل مننخواهی رفت هرگز از دل من
هوش مصنوعی: اگر از جمع من خارج شوی، هرگز نمیتوانی از دل من بیرون بروی.
بیا ای شمع محفلهای تاریککه تاریک است بی تو محفل من
هوش مصنوعی: بیایید ای نور زندگی من، چرا که بدون حضور تو، همه جا تاریک و خالی است.
تو تا در منزل من جای دارینگردد غم به گرد منزل من
هوش مصنوعی: تا زمانی که تو در خانه من هستی، غم و اندوه به دور و بر من نخواهد آمد.
باستقبالت آید جان گر آئیتو ای بخت سعید مقبل من
هوش مصنوعی: اگر تو بیایی، جانم به استقبال تو خواهد آمد. ای بخت خوششانس، من نیز به سمت تو خواهم آمد.
مرا کشتی در افتاده بگردابتوئی ایجان جانها ساحل من
هوش مصنوعی: من در طوفان و بحران زندگی غرق شدم و تو هستی که جانم را نجات میدهی، ای ساحل امن من.
دل و جان هدیه آوردم چه باشدپذیری هدیه ناقابل من
هوش مصنوعی: من دل و جان خود را به تو تقدیم کردهام، چه میخواهی که از من بپذیری؟ این هدیهی ناچیز من چیست؟
بجای جان و دل، مهر تو گوئیسرشتستند در آب و گل من
هوش مصنوعی: در وجود من، عشق و محبت تو بیشتر از جان و دل نقش بستهاند و به نوعی جزئی از سرشت و ذات من شدهاند.