شمارهٔ ۳۱۴
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت یک دختر ترک اشاره میکند و از قدرت تأثیر او بر دل و جانش سخن میگوید. او به زیبایی و نغزی او اشاره کرده و با اندکی شکایت از جدایی و پیمان شکنی، حسرت و آرزوی وصال را بیان میکند. شاعر همچنین از چگونگی تغییر حال خود به خاطر این دختر و حسی که در وجودش ایجاد کرده صحبت میکند. در انتها، او بهطور کنایهآمیز از دختر میپرسد که چه اتفاقی افتاده که او اینگونه از خود بیخود شده است.
سر تا بقدم ترک منا، جان و دلی توباور نکند عقل که از آب و گلی تو
هوش مصنوعی: تمام وجودت، از سر تا پا، نشاندهنده زیبایی و جذابیت توست. اما عقل و دل هیچکدام نمیتوانند بپذیرند که زیباییات تنها از جنس آب و گل است، یعنی تو فراتر از ظواهر طبیعی هستی و حقیقتی عمیقتر در وجودت نهفته است.
ترک چگلی نیست بدین خوبی و نغزیای ترک بگو راست مگر از چگلی تو
هوش مصنوعی: ترکی که در شما وجود دارد، به این زیبایی و جذابیت نمیرسد. ای ترک، حقیقت را به من بگو، مگر اینکه زیبایی تو از چگلی باشد.
یک بوسه ز لعل تو ربودم بحلم کنور خون مرا پاک بریزی بحلی تو
هوش مصنوعی: یک بوسه از لبهای تو را در خواب و خیال خود دزدیدهام، پس مرا ببخش. اگر هم بخواهی خونم را بریزی، آن را با محبت و لطف خودت پاک کن.
در صحبت ما و تو، شب دوش زمستییارب چه سخن رفته که از ما خجلی تو
هوش مصنوعی: در گفتوگوهای شب گذشته ما، چه سخنی رد و بدل شده که باعث شرمندگی تو شده است؟
در حسن و جمال تو سخن می نمیتوان گفتالا که جفا جوئی و پیمان گسلی تو
هوش مصنوعی: در زیبایی و نیکی تو نمیتوان سخن گفت مگر اینکه به بیوفایی و شکستن عهد تو اشاره کرد.
ای ترک بگو راست چه کردی و چه خوردیدوشینه که امروز ز خود منفعلی تو
هوش مصنوعی: ای ترک، بگو بهراستی دیشب چه کار کردی و چه نوشیدی که امروز از خود بیخبر هستی.