شمارهٔ ۳۳۶
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از معشوق میپرسد که چرا تمایلی به آزار او ندارد و آیا با او در دوستی نیست. او به زیبایی و هنر معشوق در عشقورزی اشاره میکند، اما از نبود احساس دلداری در او گلهمند است. شاعر بیان میکند که قلبش به خاطر بیمهری معشوق ویران شده و از او میخواهد که حداقل امروز از زیباییهای ساده لذت ببرد، چرا که در بازار عشق موفقیتی ندارد. همچنین، شاعر به بیتوجهی معشوق به حال و روز عاشق اشاره میکند و در نهایت از او میپرسد که چرا میل به پرستاری و توجه به عاشق ندارد، در حالی که چشمانش باعث بیمار شدن دل او شده است.
چرا میل دل آزاری نداریمگر با ما سر یاری نداری
هوش مصنوعی: چرا نمیخواهی دل ما را بشکنی؟ آیا به خاطر این است که با ما رابطه دوستی نداری؟
ترا در دلبری صنعت تمام استولیکن رسم دلداری نداری
هوش مصنوعی: در کار عشق و جذبه تو مهارت کامل داری، اما در ناز و محبت به دیگران مهارت کافی نداری.
شد از جور تو ویران خانه دلچرا آهنگ معماری نداری
هوش مصنوعی: از ستم تو، دل من ویران شده است. چرا هیچ تمایلی به بازسازی و ترمیم آن نداری؟
بصید خانگی قانع شو امروزکه ذوق صید بازاری نداری
هوش مصنوعی: امروز به همان شکار ساده و خانگی رضایت بده، زیرا امکان شکار در بازار را نداری.
نمیپرسی گرفتاران خود راچرا گو خود گرفتاری نداری
هوش مصنوعی: تو از حال افراد گرفتار نمیپرسی، چون خودت در مشکلی به سر نمیبری.
دل از بیمار چشمت گشت بیمارچرا میل پرستاری نداری
هوش مصنوعی: دل من به خاطر بیماری نگاه تو بیمار شده است، چرا نمیخواهی پرستاریاش کنی؟