شمارهٔ ۳۳۵
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به توصیف محبوبی میپردازد که دارای ویژگیهای خاص و منحصر به فردی است. او را به عنوان کسی معرفی میکند که در دوستی و عشق بیهمتاست و هیچگاه راز او را با دیگران فاش نکرده است. شاعر احساسات عمیق و وابستگی خود را به این محبوب بیان میکند و او را به عنوان تنها کسی که در دلش جای دارد و شاهد لحظات حساس اوست، معرفی میکند. حضور او در زندگی شاعر همچون بهشتی است که در حال حاضر تجربه میشود و به او یادآوری میکند که عشق واقعی در همین لحظه وجود دارد. در نهایت، شاعر تنها به معشوق خود وابسته است و هیچ کسی دیگری غیر از او برایش اهمیت ندارد.
ترک بدخوی جفا جوی بلا بالا توئینی غلط گفتم نکو خوی و نکو سیما توئی
هوش مصنوعی: تو که به خاطر رفتار زشت دیگران، دچار مشکلات و سختیها نشدهای، پس چگونه میتوانم بگویم که تو هم انسان خوبی نیستی؟ در واقع تو، نیکوخصال و با زیبایی هستی.
آن بهشت نقد کامروز است ما را نقد وقتمیکند بیهوده زاهد وعده فردا، توئی
هوش مصنوعی: این دنیا و لذتهای آن، بهشت واقعی ماست و از آن بهرهمند میشویم. بنابراین وقت ما نباید صرف انتظار برای وعدههای آینده شود؛ چون این انتظار از سوی زاهدان و انسانهای دیگر بیهوده است و باید در لحظه زندگی کرد.
آنکه از روز نخستین در ره مهر و وفابا کسی گامی نپیموده است جز با ما، توئی
هوش مصنوعی: کسی که از آغازین روزها در مسیر عشق و وفاداری با هیچکس جز با ما قدم نگذاشته، تو هستی.
آنکه بعد از خفتن اغیار و چشم روزگارتا سحر شبها نهادم بر لبش لبها، توئی
هوش مصنوعی: پس از خواب دیگران و در تاریکی شب، تا سپیدهدم بر لب او نشستهام، تو هستی.
آن بت دلجو که پنهان راز من با دیگراناز سر صدق و صفا هرگز نکرد افشا، توئی
هوش مصنوعی: آن معشوقی که همیشه از روی صداقت و خلوص، رازهای دل من را برای دیگران فاش نکرد، خود تو هستی.
آن بت دلجو که پنهان راز من با دیگراناز سر صدق و صفا هرگز نکرد افشا، توئی
هوش مصنوعی: آن معشوقی که دلباختهام، هرگز به کسی از رازهای من به خاطر صداقت و پاکیاش چیزی نگفت، تو هستی.
آنکه گیسوی گرهگیرش بود مار سیاهجز منش کس نیست افسون ساز و مار افسا، توئی
هوش مصنوعی: آن که موهای پیچیدهاش همچون ماری سیاه است، جز خودت کسی نیست که جادوگر و فریبنده باشد.
آنکه جز تو در دلش کسرا نباشد ره، منمآنکه جز من در برش کسرا نباشد جا توئی
هوش مصنوعی: کسی که در دلش غیر از تو کس دیگری نیست، منم. و کسی که در آغوشش هیچکس جز من جا ندارد، تو هستی.
آنکه جز بر پای تو ننهاده سر هرگز، منمآنکه جز در بزم من ننهاده هرگز پا، توئی
هوش مصنوعی: من کسیام که هیچگاه سرم را جز بر پای تو نگذاشتهام و تو همان کسی هستی که هرگز پاهایت را جز در بزم من نگذاشتهای.