شمارهٔ ۳۳۴
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به وصف شب و بزمهای شبانه میپردازد. او به صحنهای پرافتخار اشاره میکند که در آن، دوستان دور هم جمع میشوند و با مینوشی مشغول خوشگذرانی هستند. در نیمه شب، کسی با چراغ به سراغ آنها میآید و بزم را جستجو میکند. در این بزم، چهرههای شاداب و مست به چشم میخورد و زیبایی آنها بزم را شبیه باغی سرسبز میکند. شاعر به حال و هوای مستی و شادی حاکم در جمع یاران اشاره دارد و نشان میدهد که چگونه این لحظات خوش با بازیهای دوستانه و خنده و شوخی پر میشوند. در نهایت، شب تا صبح ادامه دارد و همگان از عالم بیخبرند و در لذت شب غرق شدهاند.
ترک من نیمه شب از در با چراغ آید همیتا بجوید بزم ما را در سراغ آید همی
هوش مصنوعی: نیمه شب، معشوقه من با چراغ از در میآید تا به دنبال جمع ما بگردد.
صبحدم تا نیمه شب اندر پی کار خود استچون شود نیمه شبش وقت فراغ، آید همی
هوش مصنوعی: انسان در طول روز تا نیمه شب مشغول کار و تلاش است و وقتی که شب میشود و وقت استراحت و فراغت فرامیرسد، به آرامی و با راحتی به سراغ استراحت میرود.
می زده چشم و شکسته زلف و مخمور و خرابسر زده در بزم یاران، با ایاغ آید همی
هوش مصنوعی: چشمهاش درخشان و زیباست، زلفهایش بینظم و پریشان است و به حالت مستی و سرخوشی در جمع دوستانش حاضر میشود؛ انگار که با شوق و ذوق به بزم میآید.
بر فروزد چهره اش چون گل ز تاب می چنانکبزم ما از روی او چون صحن باغ آید همی
هوش مصنوعی: چهرهاش مانند گلی درخشان میتابد و زیباییاش به گونهای است که مجلس ما با دیدن او همچون باغی سرسبز و زیبا به نظر میرسد.
روی او چون لاله گردد بزم ما چون لاله زارلاله دیدستی که او بی هیچ داغ آید همی
هوش مصنوعی: چهره او مانند لاله زیباست، و محفل ما شبیه گلزار لاله است. آیا تا به حال لالهای را دیدهای که بدون هیچ عیبی و نقصی بیفتد؟
افتد از یکسو به دیگر سو زمستی هر طرفوقت بشکن بشکن و شوخی و لاغ آیدهمی
هوش مصنوعی: از یک سو به سوی دیگر میافتد، در هر طرف وقتی که وقت استراحت و شوخی و خوشگذرانی باشد.
شب ز مستی تا سحر خسبد ز عالم بیخبرصبحدم از جام دیگر، تر دماغ آید همی
هوش مصنوعی: شب تا صبح در حال مستی خوابش میبرد و از اوضاع و احوال دنیا بیخبر است. وقتی صبح میشود و از جام دیگری مینوشد، حس تازهای به او دست میدهد و بیدار میشود.
با دو چشم نیم مست افتان و خیزان در خماردست یاران گیردوزی دشت و راغ آید همی
هوش مصنوعی: با دو چشم خوابآلود و حالتی مست، به آرامی و نرمی در حال حرکت است و در احوال خود به یاد دوستانش میافتد. او به دشت و باغ میرود و احساس نشاط و سرخوشی میکند.