شمارهٔ ۳۴۵
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به خواجهای اشاره میکند که هم دردها را درمان میکند و هم شادیها را به ارمغان میآورد. او به خواجه میگوید که در وجودش هم زهر و هم شکر، هم لطف و هم رضا وجود دارد. شاعر از خواجه میخواهد که او را از تاریکی به روشنی برساند و به او یادآوری میکند که او به عشق دوست در جستجوی حقایق و معانی زندگی است. در انتها، شاعر از خواجه میخواهد که درباره سرنوشت و جایگاه آنها چیزی بگوید، تا از صفای وجود خواجه بهرهمند شود.
شنیده ام که تو ای خواجه کیمیا داریبرای درد دل ما یکی دوا داری
هوش مصنوعی: شنیدهام که ای آقا، تو به راستی دارویی داری که میتواند درمان دردهای دل ما باشد.
شنیده ایم که هم زهر و هم شکر داریشنیده ایم که هم لطف و هم رضا داری
هوش مصنوعی: شنیدهایم که هم تلخی و هم شیرینی داری و همچنین مهربانی و رضایت به همراه خود داری.
برای روشنی دیده های ما کورانز خاک درگه آنشاه، توتیا داری
هوش مصنوعی: برای روشنایی چشمان ما، کوران و غبار درگاه آن پادشاه، توتیا (پودر خالص) داری.
تو آب چشمه حیوان و من لب تشنهدهم بحسرت تو جان بگوروا داری
هوش مصنوعی: تو مانند آب زلال چشمهای و من همانند کسی هستم که به شدت تشنه است. در حسرت وجود تو جان میسپارم و تو در یاد من باقی میمانی.
بجان دوست که ره سوی دوست مینبریچو ذره ای بدل ار مهر ماسوی داری
هوش مصنوعی: به خاطر دوست، به سمت او حرکت کن؛ هرگز از او دور نشو، زیرا اگر به کسی غیر از او علاقه داری، مثل یک ذره در فضای بزرگ هستی که نمیتواند به اهداف بزرگتر نزدیک شود.
یکی ز عاقبت حال ما بگو ای شیخکه کیستیم و کجائیم اگر صفا داری
هوش مصنوعی: ای شیخ، از سرنوشت ما بگو که چه کسانی هستیم و در کجا قرار داریم، اگر تو توانایی بینایی و صفا در دیدگاهت داشته باشی.