شمارهٔ ۳
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر درباره عشق و دوری معشوق سخن میگوید. او ابراز میکند که اگر دولت در دیدار او دست نازد، دوری معشوقش را تحمل نخواهد کرد. شاعر همچنین نشان میدهد که در مسیر عشق، به رغم تلاشهایش، با مشکلات و سختیها روبهرو شده و البته درک میکند که محبوبش ارزش او را نمیداند. در انتها، شاعر حسرت و آرزوهایی را که در دل دارد بیان میکند و از خدا میخواهد فرصتی برای رسیدن به معشوقش به او بدهد. شعر از احساسات عمیق و سردرگمیهای عاشقانه حرف میزند.
ندهد دست اگر دولت دیدار مراآخرالامر کشد دوری دلدار مرا
هوش مصنوعی: اگر شانس دیدار معشوق را نداشته باشم، در نهایت تنها دوری او دلم را میسوزاند.
پیش نگرفتم اگر راه بیابان جنونزلف زنجیروَشَت بود نگهدار مرا
هوش مصنوعی: اگر راه بیابانی را انتخاب نمیکردم، زلف تو که مانند زنجیری است، نگهدار من خواهد بود.
قدر حسن تو ز مشتاقی من شد معلومگرچه دانم نبود پیش تو مقدار مرا
هوش مصنوعی: قدر زیبایی تو از شدت عشقم به تو مشخص شده است، هرچند میدانم که در مقابل تو ارزش و منزلتی ندارم.
نزدم بیهده اندر ره عشق تو قدمسیرها گشته در این راه پدیدار مرا
هوش مصنوعی: بیهوده در مسیر عشق تو قدم نیزنم، اما بسیاری از سیرها و تجربیات در این راه بر من آشکار شدهاند.
شد چو منصور دگر راز من از پرده بروندار کوتا که رها سازد از این دار مرا؟
هوش مصنوعی: زمانی که به سرنوشت منصور فخر رازی دچار شوم، ای کسی که راز من را از پرده بیرون میآوری، زودتر عمل کن تا مرا از این قید و بند آزاد کنی.
من ز خاک قدمت کحل بصر خواهم کردفرصتی گر بدهد ایزد دادار مرا
هوش مصنوعی: من از خاک پای تو چشمانم را سرمهای میسازم، اگر خداوند فرصت کافی به من بدهد.
(صابرا) چون دهن یار شد این قافیه تنگنه عجب پاره شد ار پردهٔ پندار مرا
هوش مصنوعی: چون لبان محبوب شبیه قافیهای تنگ شد، تعجبی ندارد اگر پردهی خیال و وهم من پاره شد.