شمارهٔ ۴۵
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عدم ارتباط و نزدیکی با دیگران سخن میگوید. او با اشاره به عدم وفا و صداقت در روابط انسانی، بیان میکند که در دنیای امروز، هیچکس برای دیگری ارزشی قائل نیست و انتظار وفا از دیگران بیفایده است. شاعر به این نتیجه میرسد که اگر کسی به دنبال خوشبختی و زیبایی است، باید آماده مواجهه با درد و غم باشد، چرا که در دنیا گاهی فقط رنج و جفا دیده میشود. در نهایت، او اعلام میکند که قادر نیست صبر کند و دیگران را تحمل کند، زیرا کسی نمیتواند از ظلم و سختی دیگران بیدرد باشد.
در این زمانه نخواهم شد آشنای کسیچرا که رنگ ندارد برم حنای کسی
هوش مصنوعی: در این زمانه، نمیخواهم با کسی دوست شوم، زیرا به نظر میرسد که هیچ کسی برای من جذابیتی ندارد.
در آن دیار، که کس تب برای کس نکنددگر چگونه توان مرد از برای کسی؟
هوش مصنوعی: در آن سرزمین، جایی که هیچکس برای دیگری دلتنگی نمیکند، چگونه ممکن است انسانی برای کسی دیگر فداکاری کند؟
کنون که نیست وفا در نهاد نوع بشرمباش منتظر وعدهٔ وفای کسی
هوش مصنوعی: حالا که وفا در ذات انسانها وجود ندارد، نباید منتظر وفای کسی باشی.
گرت هواست که چینی گلی ز باغ مرادرضا مشو که رود خار غم به پای کسی
هوش مصنوعی: اگر آرزو داری که گلی از باغ آرزوهای خوب به دست بیاوری، بهتر است دست به کار نشوی، زیرا ممکن است با درد و غم مواجه شوی.
از این سپس نتوان گفت (صابرم)، صابرکسی بود، که نمینالد از جفای کسی
هوش مصنوعی: از این پس نمیتوانم بگویم که من صابر هستم، زیرا صبر به معنای این است که کسی از بد رفتاری دیگران حسرت و شکایت نداشته باشد.