شمارهٔ ۴۴
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از محبوب خود میخواهد که همچون جانش همراه و همدم او باشد و به جای نشستن با دیگران، در غم او شریک شود. او از محبوب میخواهد که با چهرهای باز و شاداب به او نگاه کند و به جای اندوه و غم، برایش مایهی شادی باشد. شاعر همچنین از محبوب میخواهد که با او محرم دل شود و در عالم دیگر، گواهی بر عشق و محبت او باشد. او از محبوبش میخواهد که در زندگیاش به عنوان یک تکیهگاه محکم و صبور نقش ایفا کند، تا در راه محبت استوار بماند.
تو را گفتم که همچون جان شیرین، همدمم باشینه با اغیار بنشینی و سر بار غمم باشی
هوش مصنوعی: به تو گفتم که همچون جانم، برایم عزیز باشی و با دیگران نطفهی دوستی نبندی و باعث آزار و غم من نشوی.
سخن با چهره ی بگشاده گو، ابرو مکش در همچرا تا ماه شادی مانده، ماه ماتمم باشی؟
هوش مصنوعی: با چهرهای گشاده و خوشرو صحبت کن، چرا ابروهایت را در هم کنی؟ وقتی که هنوز زمان شادی است، چرا باید به حالتی غمگین به نظر بیایی؟
ز مجرم نقطه ای بر دار و ما را محرم دل کنچرا مجرم شوی، تامیتوانی محرمم باشی
هوش مصنوعی: برای ما که دلهای پاک داریم، کوچکترین گناه یا خطا باعث نمیشود که از عشق و محبت دور شویم. نمیخواهیم به دست خودمان دلی را برنجانیم و میخواهیم در کنار هم محرم و دوست باقی بمانیم. اگرچه گناهی در کار باشد، اما مهم این است که با محبت و صداقت به هم نزدیک شویم.
در این عالم به محبوبت سپردم تا تو نیز ایدلدر آن عالم گواه صادق این عالمم باشی
هوش مصنوعی: در این دنیا به محبوبم اعتماد کردهام تا تو هم در دنیای دیگر، شاهد راستین این دنیا باشی.
درآ، در رشتهٔ نظم ای مرا اندیشهٔ روشنکه روزی ترجمان روزگار مظلمم باشی
هوش مصنوعی: به درون بیا، ای اندیشهٔ روشن من، در این دنیای نظم و ترتیب، زیرا روزی تو میتوانی بیانی از روزهای تاریک من باشی.
تو را ای کاخ صبر، آباد کردم تاشدم (صابر)که در راه محبت تکیه گاه محکمم باشی
هوش مصنوعی: ای کاخ صبر، من تلاش کردم تو را به شکلی آباد کنم تا در مسیر محبت، تکیهگاه استواری برای من باشی.