شمارهٔ ۸۰ - وله
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر با توصیف زیباییهای شخصی تحت عنوان "شاہ زنگ" و دوستی و عشقش، فضای عاشقانه و سحرآمیزی را خلق کرده است. او چهرهی محبوبش را با استعارههای مختلف مانند گل و مشک و ابروان شمشیری توصیف میکند. همچنین به احساسات عمیق خود در مواجهه با او و تأثیرش بر زندگیاش اشاره میکند. شاعر با اشاره به زندگی پرمشقت و مشکلات خود، از محبت و بزرگواری یک دوست یا وزیر به نام "آصف" یاد میکند و او را ستایش میکند. دوستی و نیکی را اصل مهم در زندگی میداند و بر این باور است که با مهربانی و حکمت میتواند دشمنان را به دوستان تبدیل کند. در نهایت، شاعر آروز میکند تا در زیر سایهی محبت و مهر خود، زندگی بهتری داشته باشد.
چو شاه زنگ راند ابلق ز مکمنزِ ری آمد بت رومی رخ من
هوش مصنوعی: همانطور که شاه زنگ، اسب ابلق را از مکانی به سمت ری میراند، من نیز با چهرهای شبیه بت رومی، به سوی تو آمدهام.
ز بیخوابی نگاهش ناتوان دزدز بی آبی رخش پژمرده گلشن
هوش مصنوعی: از بیخوابی چشمانش ناتوان شده و از خشکی و کم آبی، چهرهاش شبیه گلی پژمرده گشته است.
همش چشم رُنود ری به دنبالهمش خون رؤس قم به گردن
هوش مصنوعی: چشمهای زیبا و مجذوبکنندهام به دنبال خون دل و دردهایی است که بر گردن رؤسای کُشاد قم سنگینی میکند.
ز کاکل یک ختایش مشک در خودز پیکر یک بهارش گل به دامن
هوش مصنوعی: از موهای زیبا و تیره او عطر مشک برمیخیزد و در فضای بهاری او، گلهایی در دامنش وجود دارد.
مسلسل گیسوان زنجیر کسریمُوَسَّم ابروان شمشیر قارَن
هوش مصنوعی: موهای بلند و درهمریخته مانند زنجیری زیبا، ابروانی که به طور خاص کشیده شده و گویی شمشیری است بیهمتا.
هزارش جان زلب در آب و آتشهزارش دل به گیسو دست و دامن
هوش مصنوعی: هزاران جان در لبهایش به آتش و آب میسوزند و هزاران دل به موهایش و دامنش دلباختهاند.
زنخدانش به مشکین مو محاذیچو سیمین گو به چوگان تهمتن
هوش مصنوعی: زنخدانش که با موهای مشکی همراستا است، همچون سیمین زنی است که در بازی چوگان تهمتن مهارت دارد.
تو گفتی بر ذقن زآشفته زلفشمنیژه داشت پاس چاه بیژن
هوش مصنوعی: تو گفتی که بر صورت پریشان موی او، منیژه نگهبان چاه بیژن بود.
خرد محو از دهانش گشت چون دیدعدم را زان لبان شکلی معین
هوش مصنوعی: عقل و فهم او از زمانی که عدم را مشاهده کرد، از گفتار او غایب شد، چون آن لبها از وجود چیزی مشخص حکایت نمیکنند.
دل عشاق سرگردان به گیسوشچو لرزان شیشه در پیچان فلاخن
هوش مصنوعی: دل عاشقان مانند شیشۀ لرزان است که به گیسوان او پیچیده شده و در حال نوسان و حرکات مختلف است.
ورودش سخت شادم ساخت آریچه خواهد کور جز دو چشم روشن
هوش مصنوعی: ورود او به زندگیام باعث شادیام شد، اما نابینا جز دو چشم روشن چه چیزی خواهد داشت؟
ز جا جستم ندانسته سر از پایکه بسمالله بنه پا برسر من
هوش مصنوعی: من بدون اینکه بدانم چگونه، از جای خود برخاستم و برای شروع، قدمی بر روی سر من بگذار.
چو بدری کآید از افلاک بر خاکفرود آمد وی از بالای توسن
هوش مصنوعی: چون ستارهای که از آسمان به زمین میآید، او نیز از ارتفاعات بلندی به پایین آمده است.
همانا بد بر اسبش شعله طورکه بزمم گشت همچون واد ایمن
هوش مصنوعی: هرچند که او بر اسبش در آتش و خطر قرار دارد، اما بزم و شادی او را به سوی امنی و آرامش رهنمون میشود.
خرامان آمد و بنشست بر کاخوز آئینش زجان برخاست شیون
هوش مصنوعی: دختر زیبایی با وقار و شکوهمند به قصری وارد شد و وقتی که همه حضورش را دیدند، از زیبایی و جاذبهاش به شدت تحت تاثیر قرار گرفتند و شکوه و فریادی از دلها برخاست.
خود از پایش کشیدم موزه از شوقدو دستم شد به هستی پشت پا زن
هوش مصنوعی: من به خاطر شوق و ذوقی که داشتم، خودم را از زمین بیرون کشیدم و با دستهایم به زندگی و موجودیت خودم بیاحترامی کردم.
چو خود از سر گرفت و گستوان کندمجرد فتنهای شد خانمان کن
هوش مصنوعی: زمانی که انسان خود را به دست خود میگیرد و به درستی عمل میکند، میتواند به راحتی از مشکلات و فتنهها عبور کند و زندگیاش را به سمت سعادت و آرامش ببرد.
چو آن فرسوده مه لختی برآسودتمنا کرد رطل و رود و ارغن
هوش مصنوعی: وقتی آن جوان خسته کمی استراحت کرد، خواست که وزنی از طلا و نقره و رنگین کمانی به او بدهند.
به پاسخ گفتم ای محمود خویتحرم رامشگه و قدسی برهمن
هوش مصنوعی: به او گفتم ای محمود، وجود تو همانند حرم و مکانی مقدس است که مملو از شادابی و شادی است.
دیار یزد و گفتار از می و رودسرای توره و انگور آون
هوش مصنوعی: دیار یزد، با زیباییهایش و گفتاری که در آن از شراب و رودها و باغهای انگور صحبت میشود، به تصویر کشیده شده است.
ندانی چون رود بر من شب و روزدرین کشور ز مشتی گول و کودن
هوش مصنوعی: تو نمیدانی که چگونه مانند رود در این کشور، شب و روز در میان جمعیتی نادان و بیخبر در حال جریان و حرکت هستم.
به فرقم سنگ غم تاج معرقبه دوشم بار محنت خز ادکن
هوش مصنوعی: بر روی سرم سنگ غم مانند تاجی زینتی است و بار سنگین مشکلات را مانند خز به دوش دارم.
درین بیغوله با غولان انسیمرا از صبح تا شام است مسکن
هوش مصنوعی: در این مکان تاریک و وحشتناک، من به همراه موجودات عجیب و غریب زندگی میکنم و از صبح تا شب در اینجا هستم.
بگفتا پس تو چونی زنده، گفتمبه لطف آصف ذوالطول والمن
هوش مصنوعی: او گفت پس حال تو چطور است که زندهای؟ من پاسخ دادم که به لطف آصف ذوالطول و المن است.
وزیری مطلعالانوار ایقانصفیالاعتقاد و صائبالظن
هوش مصنوعی: وزیری با دانش و با بصیرت که به حقیقت ایمان دارد و افکارش صحیح و منطقی است.
به خوان فضل او خورشید قرصهبه دیگ بذل او گردون نهنبن
هوش مصنوعی: خورشید با نعمتهای او مانند قرصی است که به همه میدهد و آسمان نیز به خاطر لطف او همچون دریاهای بزرگ است.
به کار دولت و ملت مدامشمشمر دست باسط تا به آرن
هوش مصنوعی: همواره برای پیشرفت و رفاه دولت و ملت تلاش کن و از کمک و حمایت دیگران غافل نشو.
زهی آصف که بگریزد به فرسنگزجم آسا نگینت آهِریمن
هوش مصنوعی: آصف، که به دور از جمشید، آنگونه که باید، از شر و بدی ها دوری میگزیند و به راحتی میتواند به دوری از آسیبها و زشتیها برسد، ستایش شده است.
چنین خواندم که اسکندر نبشته استبه حکمت نامهاش از رای متقن
هوش مصنوعی: در کتابی که اسکندر نوشته و پر از حکمت است، اینگونه میخوانم که او از اندیشهای محکم و استوار صحبت کرده است.
کز احسان دشمنان را ساختم دوستاحبا را نکردم نیز دشمن
هوش مصنوعی: به خاطر خوبیهایی که به دشمنان کردهام، دوستانم را به دشمنی نرساندهام.
تو نیز ای هستیات پاینده چون خضرفزونی گرچه ز اسکندر به هر فن
هوش مصنوعی: تو هم ای وجودت مانند خضر جاودانه است، هر چند که از اسکندر در هر هنر برتری نداری.
نمائی خصم را زالطاف بندهدهی احباب را زآفات مامن
هوش مصنوعی: اگر به دشمن خود با محبت و مهربانی برخورد کنی، دوستانت از آسیبها و خطرات در امان خواهند بود.
چمد در ظل تو ضیغم به آجامپرد با عون تو باز از نشیمن
هوش مصنوعی: در سایه تو، شیر قوی دل به آرامش نشسته و با کمک تو دوباره از خانهاش خارج میشود.
نخواهی بس کند دستی درازینشاید برد نزدت نام بهمن
هوش مصنوعی: اگر نمیخواهی دست درازان به تو نزدیک شوند، پس نباید نام بهمن را بر زبان بیاوری.
شود زن در پناهت، بیش از مردبود مرد از هراست کمتر از زن
هوش مصنوعی: زن در پناه تو احساس امنیت میکند و در این وضعیت، بیشتر از مرد قدرت و شخصیت پیدا میکند؛ زیرا مرد به خاطر ترس و نگرانی از مسائل مختلف، کمتر از زن احساس آرامش میکند.
مزین تا بود خلد از نزاهتز تو ایوان و جاه و فر مزین
ابروان وسمه کشیده، مانند شمشیر قارن