شمارهٔ ۹۴ - وله
هوش مصنوعی: شعر درباره عید و شادمانی آن است که با تصویری از زیباییها و مراسم جشن عید آغاز میشود. شاعر به نوعی نگران است که جشن به تأخیر بیفتد و از بخل برخی در مورد هدایا و خلعتها شکایت میکند. او از معشوقش میخواهد که زیباییهای جشن را آماده کند و از سپاهیان و زیباییهای آنها صحبت میکند. شاعر از بزرگی و مقام شاه میگوید و اینکه چگونه او میتواند بخشی از شادی و خوشبختی را به مردم هدیه کند. انتقادی به حال اقتصادی و اجتماعی زمانه دارد و میخواهد برای فرار از مشکلات، به میهمانی و بادهنوشی روی آورد. اما در نهایت، او با حسرت و اندوه از گذشته و فراق از چیزهایی که داشته، سخن میگوید و آرزو دارد که بتواند به شادی و آرامش دست یابد. این شعر ترکیبی از شادمانی و غم، زیبایی و زشتی، امید و ناامیدی را به تصویر میکشد.
عید روزه است مگر قاصدی از حضرت شاهکه برمیر بخلعت رسد از یک مه راه
هوش مصنوعی: عید روزه فرامیرسد، مگر اینکه پیامی از سوی شاه به دست برملاچی برسد که لباس زیبایی به او هدیه دهد، پس از سفری یک ماهه.
نی همانا ببر میر چو دیر آمد عیدکرده از بیم شفاعت گر خود خلعت شاه
هوش مصنوعی: نی مانند ببر، چون زمان عید دیر برسد، به خاطر ترس از شفاعت، خود را از هدیهٔ شاه مستعفی میکند.
ای بت عید رخ ای خلعت خوبیت بتنعید و خلعترا آماده کن از عیش سپاه
هوش مصنوعی: ای معشوق زیبا، چهرهات مانند عید نورانی است. لطفاً زیباییهایت را به نمایش بگذار و این جشن را با شادی و خوشی پر کن.
چه سپاهی همگی را سپر از روی سپیدچه سپاهی همگی را زره از موی سیاه
هوش مصنوعی: گروهی از سربازان را میبینی که با سپرهای سفید در صف ایستادهاند و همه آنها زرههایی از موی سیاه به تن دارند.
چه سپاهی که خدنگ همه در ترکش مهرچه سپاهی که کمند همه برگردن ماه
هوش مصنوعی: سپاه عشق چنان است که تیرهای آن در کمان محبت نشسته و کمندهایشان بر گردن زیبایی ماه حلقه زده است.
همه را جوشن گیسو همه را تیغ ابروهمه را پیکان مژگان همه را نیزه نگاه
هوش مصنوعی: همه انسانها با زیباییهای خاص خودشان همراه هستند؛ موهای بلند مانند زره، ابروهایی تیز و قوی، مژگانی شبیه تیر، و نگاهی نافذ و برنده.
با سپاهی بچنین ساختگی کز قد و خطمرز کشمیر ستانند و مقالید هراه
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف سپاهی اشاره دارد که از نظر قامت و شکل و شمایل، شبیه به سرزمین کشمیر به نظر میرسند و در اینجا به معنای پشتوانه و قدرتی است که برای حفاظت و امانت داری به کار گرفته میشود. در واقع، به نوعی به تخیل و تصوری از یک نیروی نظامی پرداخته شده که ویژگیهای خاصی دارد.
خیز و بر بدرقه صوم و پذیرائی عیددل ببر بوسه بده کام بران جام بخواه
هوش مصنوعی: بیدار شو و برای خداحافظی از ماه رمضان و جشن عید آماده شو، دل را شاد کن و با بوسهای محبتآمیز به دیگران نشان بده که خوشحال هستی. اکنون زمان آن است که از خوشیهای این عید لذت ببری و خواستههایت را برآورده کنی.
رفت عهدی که بهر صومعه با زاهد شهربود ما را زپی باغ جنان داغ جباه
هوش مصنوعی: زمانی که قول و قرارهایی که در مورد صومعه و زاهد شهر وجود داشت پایان یافت، ما از مسیر بهشت تنها با داغ و نشانی بر جبین خود پیش رفتیم.
هین ببر داغ زپیشانی و پیش آر ایاغکه جهان گشت جنان از کرم ظل الله
هوش مصنوعی: برو و نشانی از رنج و درد را از پیشانیام بردار و بیاور از پهلویم جایی که با رحمت خداوند، دنیا به بهشت تبدیل شده است.
کوی پر راجل سندس براستبرق چتردشت پر راکب سیمین تن زر بفت قباه
هوش مصنوعی: در کوچهای که پر از مردم است، پارچهای نرم و زیبا مانند ابریشم به چشم میخورد. در زیر چتری که بر دشت گسترده شده، سوارکارانی با تنهایی نقرهای و لباسی زرنگار دیده میشوند.
میکشان روی برو مغبچگان پشت به پشتدل ربا بذله سرا عیش فزا محنت کاه
هوش مصنوعی: عزیزان را به سمت خود جلب کن و با لبخند و شوخی، لذت را افزایش ده و غم را از دل دور کن.
بسکه رندان زقدح جرعه فشاندند بخاکآسمانرا به یم باده توان داد شناه
هوش مصنوعی: بسیاری از می نوشان آنقدر شراب نوشیدهاند که حتی میتوانند آسمان را به دریا تبدیل کنند.
فلک از موجه می قلزم و ساغر کشتیمیر ملاح و بساط طربش لنگرگاه
هوش مصنوعی: آسمان از امواج دریا میغلتد و نوشیدنی در دستان ناخداست، در حالی که جشن و شادیاش در بندرگاه برپا است.
بت شکن داور مسعود براهیم خلیلکه زآذر دمد از همت او مهر گیاه
هوش مصنوعی: داور مسعود، که بتها را میشکند، به مانند ابراهیم خلیل که از آذر برخاسته، با ارادهاش به گیاه زندگی و رونق میبخشد.
سایه کاخ وی و زیر فلک یونس وحوتپایه جاه وی و روی زمین یوسف و چاه
هوش مصنوعی: در زیر آسمان یونس و بر روی زمین یوسف، سایه کاخ او و پایه جاه او به بلندی و عظمت رسیده است.
بر مقامات وی آزادگی اوست دلیلبر بلندی وی افتادگی اوست گواه
هوش مصنوعی: آزادگی و استقلال او نشاندهنده مقامهای بلندش است و افتادگی و تواضع او نیز دلیل بر این بلندی مقام است.
نیست بی نامتر او را زقضا در ایواننیست بی کارتر او را زقدر بر درگاه
هوش مصنوعی: او بدون نام و نشان از قضا و قدر در ایوان جایی ندارد و بدون کار و عمل از ارزش و مقام در درگاه نیز بهرهای نمیبرد.
ای مهین داور لشکر شکن کشور گیرکه زسیف و قلمت رونق تاج آمد و گاه
هوش مصنوعی: ای داور بزرگ و بینظیر، که قادر به شکست دادن دشمنان هستی و سرزمین را اداره میکنی، سلاح و قلم تو باعث شکوه و زیبایی تاج و تخت سلطنت شده است.
جز بطبع تویم وکان بکه آرند درودجز ز رای تو مه و خور زکه جویند پناه
هوش مصنوعی: ما جز طبیعت تو نیستیم و کسانی که آرزوی سلامتی دارند، جز به خاطر تو نمیخواهند. ماه و خورشید نیز از کجا پناهی غیر از تو میجستند؟
با که هم پویه شودگر زتو بازآید بختبا که هم پایه شود گر زتو رخ پیچد جاه
هوش مصنوعی: اگر بخت به تو برگشته باشد، با که همسفر خواهی شد؟ و اگر جاه و مقام از تو دور شود، با که همپایه خواهی گشت؟
از زمین بوسی تو گردن افلاک بلندبرجهان بانی تو دست حوادث کوتاه
هوش مصنوعی: به خاطر محبت و وجود تو، حتی آسمانها نیز به ستایش و احترام در برابر تو خم میشوند و برای جلوگیری از مشکلات و سختیها در زندگی، دست حوادث را کوتاه میکنم.
گر نگردد به ولایت چه مکانت بقلوبور نساید بترابت چه ملاحت بشفاه
هوش مصنوعی: اگر به سرزمین تو برنگردد، چه ارزشی دارد در دلهایت؟ و اگر زیباییات به لبهایت نسازد، چه فایدهای دارد؟
داورا هست زیکسال فزونتر که زریآمدم زحمت بزم تو بامید رفاه
هوش مصنوعی: ای داور، من از یک سال بیشتر در این جا بودهام و با امید به آسایش، برای خدمت به تو آمدهام.
طمعم بود که چون خلد بسازم صد دهمقصدم بود که چون حور بیارم صد داه
هوش مصنوعی: من آرزو داشتم که بهشت را بسازم و برای خودم صد نقطه مطلوب ایجاد کنم، و همچنین میخواستم که هزاران پری را برای خودم بیاورم.
گفتمی باده ننوشم پس از این جز لعلیگفتمی جامه نپوشم پس از این جر دیباه
هوش مصنوعی: گفتم دیگر شراب نخواهم نوشید، مگر از لبی زیبا. گفتن اینکه دیگر لباسی نخواهم پوشید، جز از پارچهای نرم و لطیف.
اسبها بندم مانند بزرگان عرببنده ها گیرم مانند امیران فراه
هوش مصنوعی: اسبهایم را مانند بزرگان عرب به بند میآورم و غلامانم را مانند امیران فراه گردآوری میکنم.
لیک ماندم چو دومه دیدمت از جان طلبیرنج خود گنج امم راه خدا مسلک شاه
هوش مصنوعی: اما من در حیرت ماندم وقتی تو را دیدم که از جانم طلب میکنی. رنجهای خود را گنج میدانم و راه خدا، مسیر پادشاهی است.
سیم پیش نظر تو است گران تر ازسنگکوه نزد کرم تو است سبکتر ازکاه
هوش مصنوعی: طلای درخشان در نظر تو از سنگ کوه ارزشمندتر است و در کنار کرم تو، سبکتر از کاه به شمار میآید.
گفتم آن چیز که من خواستم آن بود از حرصحق همین شیوه میراست و جز این شیوه تباه
هوش مصنوعی: گفتم آن چیزی که من خواستم، از طمع و حرص به حق، همین روش است که ماندگار است و غیر از این روش، به هدر میرود.
چون تو من کاستم و زیستم از محنت و رشکچون تو من سوختم و ساختم از حسرت و آه
هوش مصنوعی: من به خاطر وجود تو دچار درد و حسرت شدهام و از شوق و اندوه به شما عشق میورزم.
خرگهم بود فلک بزمگهم بود زمینجامه ام بود پلاسین خورشم بود گیاه
هوش مصنوعی: من همچون خرگوش در میان آسمان و زمین زندگی میکنم؛ آسمان برایم به مثابه محفل شادی است و زمین مانند پوششی برایم عمل میکند. لباس من پشمی نرم است و غذایم گیاهان هستند.
باده گر خواستم از اشک بیامودم رطلتوسن ارخواستم از گام بپیمودم راه
هوش مصنوعی: اگر میخواستم شراب بنوشم، از اشک چشمم نوشیدم و اگر میخواستم سوار بر اسبی شوم، با گامهای خودم راه را طی کردم.
دل بدین قاعده خوش داشتم اما نگذاشتستم دزد که بر خانه من زد ناگاه
هوش مصنوعی: من به این قاعده که باید دل شاد داشته باشم، راضی بودم، اما ناگهان سرقتی که بر خانهام رخ داد، اجازه نداد.
برد هر بدره که بود از پسزم عز علیهبرد هرصدره که بود از پدرم طاب ثراه
هوش مصنوعی: هر کسی که از خانوادهام به مقام بالایی رسیده، همیشه از من و نسبت به من مورد احترام و محبت بوده است.
آنچه بگذاشت بمن صدق برآنست که تونپسندی که خورد شیر قفا از روباه
هوش مصنوعی: هر آنچه که به من رسید از صداقت و حقیقت، به این دلیل است که تو آن را نپسندیدهای، مانند این که شیر از پشت روباه تغذیه کند.
تا کز افواه برد مهرکلید مه نوباد از تهنیتت پر زمیامن افواه
هوش مصنوعی: به خاطر جشن و شادی بهاری که با آمدن ماه نو آغاز میشود، بادی از سمت زمین میوزد و صدای تبریک و شادباش را به گوش میرساند.