شمارهٔ ۱۰۴ - تغزلی است در استقبال حکیم عنصری
هوش مصنوعی: این شعر درباره احساس عشق و زیبایی است. شاعر به معشوق خود میگوید که بوسهاش بسیار ارزشمند است و او را به خاطر نازکی و زیباییاش ستایش میکند. او به بازیهای عاشقانه و عواطف ناپایدار اشاره میکند و نشان میدهد که این عشق میتواند هم شاداب و هم غمگین باشد. در ادامه، شاعر به معشوقهاش میگوید که زیباییاش مانند گلهای بهاری است و او را به دلیل تاثیرش بر دل و جانش میستاید. در کل، شعر پر از تصویرسازیهای زیبا و احساسات عمیق در مورد عشق و زیبایی است.
ای که نرخ بوسهات بر ما به نقد جان کنیجان گران شد یا که خواهی بوسه را ارزان کنی
هوش مصنوعی: ای عشق تو که بوسهات برای ما خیلی ارزشمند است، آیا جان ما برایت مهم شده و یا اینکه میخواهی بوسه را بیارزش کنی؟
ظلم بر کتان کند مه لیکن ای نازکبدنتو همان ماهی که بر خود ظلم از کتان کنی
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به یک شخص نازکبدن اشاره میکند و میگوید که اگرچه ممکن است بر پارچه کتان ظلم شود، تو هم مثل آن ماهی هستی که خودت بر پارچه سختی میکنی. به عبارت دیگر، شاعر به نرمی و لطافت شخصیت اشاره میکند و از زیبایی و شکنندگی او تمجید میکند.
تا کی از چوگان زلف و گوی سیمین ذقنهمچو طفلم فتنه بر این گوی و آن چوگان کنی
هوش مصنوعی: چقدر دیگر میخواهی با موهای افشان و گردنبند نقرهات مانند یک کودک، در این دنیا بازی کنی و برای هر چیزی دلبری کنی؟
گه از آن گو خم نمایی قامتم چوگانصفتگه بدین چوگان مرا چون گوی سرگردان کنی
هوش مصنوعی: گاهی با ناز و بازی، قامت من را به شکل زیبایی خم میکنی و گاهی هم با این چوگان، مرا مثل گوی و توپ سرگردان میکنی.
چند بر قصدم خدنگ رشک رانی از کمانپس به کام غیر ایما زابروی و مژگان کنی
هوش مصنوعی: چند بار به هدفم تیرهایی از حسادت فرستاده میشود، پس تو با ابرو و مژههایت به دیگری اشاره میکنی و به او نشان میدهی.
گه به عشوه زآن خدنگم گوش مالی چون کمانگه به غمزه زاین کمانم کار صد پیکان کنی
هوش مصنوعی: گاهی با ناز و فریب، مثل تیرکمان، من را زیر نظر میگیری و گاهی با یک اشاره، کار صد تیر را انجام میدهی.
وقتی ار بنمایی از دندان و لب مرجان و دُرخواهی از حسرت لبم را رنجه از دندان کنی
هوش مصنوعی: وقتی که لبهایت مانند مرجان و دندانهایت چون مروارید باشند، من از حسرت به دندانهایت فکر میکنم و برای دیدن آنها دلم میخواهد که لبم را به چنگ بیاوری.
گه از آن مرجانم از چشم افکنی در خوشابگه از این درم به دل خونابه چون مرجان کنی
هوش مصنوعی: گاهی اوقات با نگاه زیبایت مرا جذاب میکنی و دل من را شاد میکنی، و گاهی دیگر، با بیمهریات قلبم را زخمزده و غمگین میکنی، به گونهای که مانند مرجان، زیبا و در عین حال، آسیبپذیر میشوم.
ای بهارستان عاشق ای که با آن چهر و چشممحفلم از لاله و نرگس بهارستان کنی
هوش مصنوعی: ای بهار، تو عاشق واقعی هستی که با زیبایی و چهرهات، محفل را از گلهای لاله و نرگس پر میکنی.
گه از آن نرگس چو لاله سازیم دل داغدارگه بر این لاله چو دیده نرگسم حیران کنی
هوش مصنوعی: گاهی دل غمگین من را مانند لالهای میسازیم، گاهی هم به این لاله مانند نرگسی مینگرم و خیره میشوم و حیران میمانم.