شمارهٔ ۷
هوش مصنوعی: شاعر از غم و فقدان یک فرد عزیز سخن میگوید. او به شب و صبح اشاره میکند که با اندوه آن شخص، شب به پایان میرسد و صبح در ماتم او بسر میبرد. دل انسانها از این فقدان تنگتر شده و پرندگان روح او به سمت بهشت پرواز کردهاند. پدرش به خاطر این فقدان عمیق ناامید و غمگین است، به طوری که از دیدن صورت پسرش مأیوس شده است. شاعر به زیبایی و نورانی بودن آن فرد اشاره میکند که حتی مرگ او نمیتواند beauty او را از بین ببرد. در نهایت، تاریخ وفات او را همچون طلوع ماهی در کنار جیحون و یادآور جشن و شادمانی میداند.
ای که شب را به غمت اخترش از دیده چکیدصبح در ماتم تو بر تن خود جامه درید
هوش مصنوعی: ای آنکه شب به خاطر غم تو، ستارهاش از چشمانم ریخته شد، صبح که رسید در سوگ تو، لباس سیاه بر تن کرد.
تنگتر شد ز قفس بر دل ما دهر فراخمرغ روحت چو سوی گلشن فردوس پرید
هوش مصنوعی: زمانه بر دل ما سختتر و تنگتر شده است، مانند قفس، در حالی که روح تو مانند یک پرنده به سوی باغ بهشت پرواز کرده است.
شد به چشم پدر از فرفت تو روز سیاهگشت دور از پسر ار دیدهٔ یعقوب سپید
هوش مصنوعی: چشم پدر از دیدن تو پر از اندوه شد و روزگار برایش تاریک گردید. او از دیدن پسرش دور است و حالش مانند یعقوب است که به دلیل غم فرزندش، چشمانش از اشک سفید شده است.
اف بر این چرخ مشعبد که خلاف معروفآخر از کین به گل اندوه جمال خورشید
هوش مصنوعی: این دنیا و اتفاقات آن را نپسندید، زیرا برخلاف انتظارها، گاهی از دل کینه و مشکلات، زیباییها و نورانیهایی مثل خورشید به وجود میآید.
نه شگفت از اثر کالبد نورس توکه همی غنچه بروید ز گلت جای خوید
هوش مصنوعی: تعجبی نیست از تأثیر وجود نازک و جوان تو، زیرا مانند غنچهای تازه، به خاطر لطافت و زیباییات در کنار تو به شکوفایی میرسد.
گفت اندر پی تاریخ وفاتت جیحونمهی از بزم صدارت سوی فردوس چمید
هوش مصنوعی: در جستجوی تاریخ مرگ تو، جیحون مهی از محفل قدرت و سلطنت به سوی بهشت روانه شد.